Tuesday, December 19, 2006

زمان خيانت به همسر خود چه احساسي داري؟

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ي برداشت مردان و زنان از رابطه نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همين تفاوت به نوبه‎ي خود واكنش‎هاي عاطفي مربوطه را تحت‎الشعاع قرار مي‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گويي بيش از حد بپرهيزيم. چيزي كه در مورد عده‎اي صادق است، ممكن است شامل حال عده‎اي ديگر نباشد. اما شواهد حاكي از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبي به روش‎هاي جنس وابسته از خود واكنش نشان مي‎دهند. آگاهي نسبت به اين اجبارهاي زيست شناختي و فرهنگي، سواي عدم دقت يا تغيير‎پذيري آن‎ها، واكنش شما را نسبت به رابطه‎ي نامشروع توجيه كرده باعث مي‎شود كمتر احساس حماقت و تنهايي كنيد. به علاوه، كمك مي‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند. در كل، زن‎ها بيشتر سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را از نو ترميم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالي كه مردها تمايل به خاتمه‎ي آن داشته و به دنبال جانشين مي‎گردند. زن‎ها بيشتر به افسردگي روي مي‎آورند و بر سر و روي خود مي‎زنند و به جان خود مي‎افتند؛ در حالي كه مردها با گرايش به عصبانيت بيشتر مايلند ـ حتي در رؤيا هم كه شده ـ به طور بيرحمانه‎اي به ديگران بپرند و خشم و عصبانيت خود را سر آن‎ها خالي كنند. زن‎ها رابطه‎ي نامشروع همسرشان را بيشتر به بي‎لياقتي خود و مردها به عدم كفايت جنسي خود نسبت مي‎دهند. زن‎ها در مورد اهميت رابطه‎ي پنهاني همسرشان مبالغه مي‎كنند و بهبودي وضع روحي آن‎ها مدت بيشتري طول مي‎كشد؛ در حالي كه مردها رنج روحي خود را به مقولات جداگانه‎اي دسته‎بندي كرده خيلي زود عنان زندگي خود را به دست مي‎گيرند. تفاوت شماره‎ي يك: زن‎ها سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواري مي‎شوند. زن‎ها: «شايد بتوانيم حلش كنيم.» مردها: «بي‎خودي به خودت زحمش برگشتن نده!» وقتي همسر زخم خورده يك زن است، احتمال بيشتري وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ي زناشويي خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎اي به اين دليل كه فرهنگ به او آموخته است ديگران را خرسند و خود را محروم سازد. يك مرد به اين گرايش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشين بگردد ـ جانشيني كه بتواند عشق و توجهي كه خود را لايق آن احساس مي‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتي مرزهاي عاطفي خود را مورد تجاوز مي‎بينند، خود را سركوب كرده زبان به دندان مي‎گيرند يا احساسات خود را مخفي مي‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگي ظاهري تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصيل و نداي دروني خود را كه فرياد برمي‎آورد: «خواسته‎ي من بيشتر از اين‎هاست» خفه مي‎كنند. اجتماع ما اين پيام را ابلاغ مي‎كند كه وظيفه‎ي زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از ديد خودش ـ آن است كه پيوندهاي خود را با ديگران حفظ كند. در يك مطالعه‎ي جالب وقتي از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ي بدرفتاري پسرها با شما چيست؟» خيلي خوب مي‎دانستند كه خشمگين مي‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را مي‎زدند، اما وقتي همين سؤال براي همين دختران در سن دوازده‎سالگي مطرح شد، جواب دادند: «نمي‎دانم» انبوهي از پژوهش‎هاي مستند و موفق نشان مي‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسياري از زنان وقتي ناحقي يا بدرفتاري مي‎بينند، كمتر به شم خود اعتماد مي‎كنند. اگر به عنوان يك زن نتوانيد تصديق كنيد كه خيانت پدر يا مادر به زندگي زناشويي گريبانگيرتان شده و دارد به شما هم لطمه مي‎زند، اگر از اين پرهيز داريد كه با صراحت و قدرت احساسات منفي خود را بيان كنيد، چون بودن در كنار همسر را ترجيح مي‎دهيد، اگر از خط و نشان كشيدن و نسق گرفتن مي‎ترسيد، مي‎توان گفت خوب تربيت شده‎ايد. دليل ديگري كه بسياري از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتي روابط به افتضاح كشيده و درب و داغان خود ـ هستند، اين است كه به زعم آنان تنها امكاني كه پيش رو دارند، زندگي در تنهايي است؛ چيزي كه خيلي هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ي مشهوري كه با همكاري دانشگاه‎هاي هاروارد و يل در سال‎هاي 1986 در زمينه‎ي ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاريگ با اعلام اينكه مردان مجرد، زنان را در حالتي از وحشت فرو بردند. با اين همه، سوزان فلادي بعدها در سال 1991 خاطر نشان كرد كه هر چند اين آمار بي‎اندازه مبالغه‎آميز است، اما آن‎ها حالتي از هول به ازدواج ايجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقي است؛ به طوري كه زنان بر اين باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگي صفر است. زنان مطلقه بيش از مردان مطلقه از نظر اقتصادي در تنگنا قرار مي‎گيرند؛ تا حدي به اين دليل كه آنان در پرورش بچه‎هاي خردسال خود مسئوليت بيشتري قبول مي‎كنند و تا حدي به اين خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بيشتر به پرداخت عوارض اتومبيل بها مي‎دهد تا به اجراي تعهدات حمايت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ي زنان، بيشتر به اشغال پست‎هاي سطح پايين گرايش داشته در مقايسه با مردان همكار حقوق كمتري دريافت مي‎كنند. همين دلايل واقع‎بينانه به تنهايي براي توجيه اصرار زنان بر حفظ زندگي زناشويي فعلي‎شان كافي است. مردها ـ كه عرفاً از نظر مالي تأمين بوده و بيشتر از اين بابت خاطر جمعند كه همسر ديگري اختيار مي‎كنند ـ به احتمال كمتري همسر به انحراف كشيده شده‎ي خود را تحويل مي‎گيرند و از آن جا كه كمتر اتفاق مي‎افتد خود را بر حسب موفقيت يك رابطه تعريف كنند، غالباً اين احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن اين رابطه چيزي از دست نمي‎دهند. زنان بيشتر دندان روي جگر مي‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجيح مي‎دهند، در حالي كه مردها فرار را بر قرار ترجيح مي‎دهند و در واقع با از ياد بردن و محو كردن منبع آلام روحي خود، بر ضايعه‎ي خيانت همسر فايق مي‎آيند. تفاوت شماره‎ي دو: زن‎ها زانوي غم به بغل مي‎گيرند و مردها خونشان به جوش مي‎آيد. زن‎ها: «من در مهم‎ترين رابطه‎ي موجود در زندگي‎ام شكست خوردم.» مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، مي‎كشمش.» واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خيانت همسرشان اين است كه معمولاً بر سروكله خودشان مي‎زنند، در حالي كه مردها عصباني مي‎شوند و بيشتر مايلند حساب رقيب را برسند ـ حتي در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببين رنج روحي خود را گوشمالي دهند. طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملي اتحاديه روان‎شناسي آمريكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگي باليني مي‎شوند. به اين دليل كه اولاً زن‎ها بيشتر مايلند نوك تيز انتقاد را به جاي ديگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانياً، زن‎ها بيشتر خود را بر حسب ارتباطشان با ديگران تعريف مي‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر مي‎گيرند. وقتي رابطه‎اي به روغن‎سوزي مي‎افتد يا ناكام مي‎ماند، يك زن به احتمال بيشتري به افسردگي روي آورده خود را تحقير شده احساس مي‎كند و اين نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خويش است. اگر شما يك مرد باشيد، بر عكس به احتمال بيشتري خشم خود را متوجه همسرتان يا معشوق او مي‎كنيد. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوي رفتارهاي خشونت‎آميز خود را بگيرند؛ اما حتي تيپ‎هاي كنش‎پذير و درون‌گرا هم در رؤياهاي بيداري خود به «دشمن» حمله‎ور مي‎شوند. به هر حال همين خشم به شما اجازه مي‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنيد و از احساس‎هاي پريشان كننده‎اي چون شرمساري و خود ترديدي دوري بجوييد. بعضي از شما به جاي رويارويي با اين حقيقت دردناك كه دليل به انحراف كشيده شدن همسرتان ناخشنودي شديد او نسبت به شما بوده است، ترجيح مي‎دهيد همسرتان را قرباني سوء استفاده‎ي معشوقي خودخواه بدانيد. تفاوت شماره‎ي سه: زنان به عنوان «همسفر راه و شريك زندگي» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بي‎كفايتي مي‎كنند. زن‎ها: «من به اندازه‎ي كافي خوشايند نيستم. نمي‎توانم شوهرم را خرسند كنم.» مردها: «آلت تناسلي من زيادي كوچك / بزرگ است. زيادي لفتش مي‎دهم يا زيادي تند مي‎روم. نمي‎توانم زنم را ارضا كنم.» ديويد باس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه زن‎ها بيشتر از درگيري عاطفي شوهرشان با زنان ديگر و مردها بيشتر از درگيري جنسي زن خود با ديگران دچار تشويش خاطر مي‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روي سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتي مردها زن خود را در حال آميزش جنسي با مردان ديگري تصور كردند، به تعريق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتي آن‎ها زن خود را در بند عشقي افلاطوني با مرد ديگري تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولي كاملاً به سطح عادي خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتي بي‎وفايي عاطفي همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فيزيولوژيك آن‎ها شديدتر از زماني بود كه آن‎ها را در حالت خيانت جنسي مجسم كرده بودند. شماي زن احتمالاً خيانت شوهرتان را به وجود عيب يا كمبود خود به عنوان يك انسان ـ و نه صرفاً به كارآيي ضعيف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت مي‎دهيد. احتمالاً فكر مي‎كنيد همسرتان نه فقط براي شهوتراني، كه براي «عشق» به زن ديگري رو آورده است و كشش و جذابيت آن زن چيزي فراتر از جذابيت ظاهري بوده است. در نتيجه ممكن است حتي بيشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهيد. وقتي شوهرتان با پافشاري مي‎گويد: «من هرگز زن ديگري را جز تو دوست نداشتم، من هيچ وقت نخواستم پيوند زناشويي‎مان را از هم بپاشم و اين رابطه‎ي لعنتي هيچ ارزشي برايم نداشت»، اين حرف به اين راحتي‎ها به خرجتان نمي‎رود و يك خروار وقت صرف مي‎كنيد تا موضوع را درك كرده به حرف‎هايش اعتماد كنيد، اما شايد بدتان نيايدكه او را راستگو بدانيد. شماي مرد فكر مي‎كنيد زنتان براي شهوتراني به شما خيانت كرده است؛ تصوري كه باعث مي‎شود خود را مسدود و از نظر جنسي بي‎كفايت قلمداد كنيد و احتمالاً نسبت به همسرتان يا معشوقش خشونت به خرج دهيد. مردها بيشتر مايلند از مقولات غير جنسي روابط خود (از قبيل مصاحبت و صميميت و …) كه بيش از هر چيزي مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زياد آن‎ها را جدي نگيرند. اگر مي‎خواهيد زندگي زناشويي‎تان را از مهلكه نجات دهيد، بايد از همسرتان بپرسيد در رابطه‎اي كه با او داريد، چه كمبودي حس مي‎كند، گمشده‎اش چيست و دقيقاً از دست شما چه كار برمي‎آيد كه احساس كند دوستش داريد و قدرش را مي‎دانيد. تفاوت شماره‎ي چهار: زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار مي‎روند و مردها سر خود را به چيز ديگري گرم مي‎كنند. زن‎ها: «نمي‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.» مردها: «هيچ خوش ندارم درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع او فكر كنم.» از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقيت او در صميمي‎ترين روابطش پيوندي بسيار نزديك دارد، او بيش از يك مرد به وسواس‎هاي فكري درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بيشتري بر روي فريبكاري و نيرنگ‎بازي همسرش انگشت مي‎گذارد و در اين راه تا سر حد حذف هر موضوع ديگري تا حد نبوغ پيش مي‎رود. در اين فرآيند، او از دست دروغ‎هاي شوهرش بيشتر عصباني مي‎شود و براي مدت طولاني‎تري بدگمان باقي مي‎ماند. او با مرور فعالانه‎ي جزئيات رابطه‎ي خيانت بار همسرش، مرتباً روي زخم او مي‎كند و جوّ بي‎اعتمادي را زنده نگه مي‎دارد. مردها، بر عكس، به جاي نشخوار ذهني درباره‎ي خيانت همسرشان، وقت بيشتري را صرف درگيري در فعاليت‎هاي جسماني مي‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزيده احساس نمايند. ظاهراً مردها بهتر مي‎توانند ناراحتي خود را حلاجي كرده و ـ اغلب با اختيار كردن جانشيني براي همسر خيانتكار خود ـ گليم خود را از آب بيرون بكشند. آيا اين تفاوت‎هاي جنسي واقعاً بر نحوه‎ي واكنش شما در برابر رابطه‎ي غير مجاز همسرتان تأثير دارد؟ آيا مثلاً شما مردها مي‎توانيد به اندازه‎ي زن‎ها احساس افسردگي كنيد و خود را به باد انتقاد بگيريد؟ يا آيا شما زن‎ها مي‎توانيد مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآيي جنسي خود مشغول كنيد؟ در پژوهش‎هاي جاري، الگوهاي مختص به جنس شناسايي گرديده‎اند، اما اين بدان معنا نيست كه اين الگوها كاملاً اختصاصي‎اند؛ در واقع گاه عكس قضيه صادق است. چه، زنان خيانت ديده‎اي كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمايش بگذارند كم نيستند. اوري پيد وقتي در دو هزار و اندي سال پيش از اين، داستان مديا را ـ زني طرد شده كه براي انتقامجويي از خيانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ريخت ـ قلم مي‎زد، به اين موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بكشيد. به همين نحو، در مورد پاسخ يك مرد خيانت ديده هم خيلي نامعقول و بي‎معناست اگر بگوييم هيچ به خيانت همسرش فكر نمي‎كند و هيچ اقدامي براي بازگرداندن همسرش انجام نمي‎دهد. هيچ پاسخ منفردي متعلق به يك جنس نيست؛ تفاوت‎هاي جنسي مطرح شده در اين قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در اين لحظات دشوار و غير قابل تحمل بتوانيد دورنماي كامل‎تري نسبت به رفتارهاي يكديگر داشته باشيد. شما چه زن باشيد چه مرد، صدمات پيچيده و عميقي را متحمل شده‎ايد. به قول امرسون، موفقيت در اين است كه بتوانيد ضايعه‎ي خيانت همسرتان را از سر بگذرانيد و از آن جان سالم به در ببريد. البته تا جايي اقدام تا همين حد كافي است، اما حالا وقت آن است كه پا را از اين حد فراتر گذاشته شفا پيدا كنيد. در شروع اين فرآيند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانيد كه پاسخ عاطفي اوليه، يعني پاسخ افراطي،‌ خود محروم كننده و از روي استيصال شما كاملاً طبيعي و قابل درك بوده است و يا حداقل با توجه به امكانات و همين طور شدت و وسعت لطمه‎ي روحي شما بهترين پاسخي بود كه در آن لحظه از دستتان برمي‎آمد. لازم است براي از دست دادن هويت اصيلتان خود را ببخشيد و از درون به بازسازي خود بپردازيد. بعلاوه، براي استحكام بخشيدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ي نامشروع، بدون توجه به ميزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بياييد.

مریم و دو دوست حشری!

سلام من مریم هستم و میخوام یه داستان از دو تا از دوستام براتون بگم که اگه بشه تو سایت بذاریدش.این داستان دقیقا یه هفته پیش اتفاق افتاد ، تو خونه بودم که یهو تلفن زنگ خورد از اونجایی که همیشه من تو خونه تلفنو جواب میدم شیرجه رفتم رو گوشی.بیتا دوستم بود پشت خط گفت که مامانش اینا درن میرن مکه و اون و خواهرش روناک تو خونه تنها هستن پس ازم خواست که برم پیشش .منم که از تنهایی داشتم تو خونه کف میکردم از خدا خواسته رفتم . یه کمی ورق بازی کردیم شامی به بدن زدیم و کم کم ساعت شد 12 شب من که ازخستگی دیگه داشتم میمردم همونجا خوابم برد(اتاق بیتا )نمیدونم بعد از اینکه من خوابم برد چه اتفاقی ....نصف شب یهو از صدای آه و اوهی که از اتاق بغلی میومد از خواب پریدم حس فضولیم گل کرده بود و کرمام داشتن ول ولف میکردن خواستم سر از کارشون درارم به هوای آب خوردن رفتم آشپزخونه ولی یواش دیدم اونا متوجه من نیستن کرمام که بیشتر ول ول کردن خواستم برم ببینم چیکار میکنن رفم دم اتاق دیدم نور خیلی کمی از زیر در معلوم بود از سوراخ در نگاه کردم زاویه دیدم زیاد خوب نبودش چون نیمی از تختو میدیدم ولی از صدا هایی که میومد معلوم بود دارن باهم ور میرن چشامو که تنگو گشاد گردم دیدم که بیتا که خواهر کوچکتره با سوتین وایستاده و روناک که بزرگتره داره ازش لب میگیره از تعجب داشتم شاخ در میووردم ولی میخواستم ببینم.اولش گفتم اینا چه دیوونن مگه پسره الاف کمه ولی یه کم که فکر کردم دیدم شاید اینا کارشون درسته خلاصه اونا ادامه دادن و منم نگاه میکردم چون اونا اصلا متوجه من نبودن و هر دوتاشون تو یه دنیای دیگه بودن.کم کم لای درو باز کردم دیگه اونام کاملا همدیگرو به طرز وحشیانه ای لخت کرده بودن ولی هنوز لب تو لب بودن من تا حالا هیچ کدومشونو لخت ندیده بودم یعنی دقت به هیکل هاشون نکرده بودم ناگهان چشمم به سینه های تپل بیتا افتاد دختر عجب سینه هایی من که دخترم داشت آبم را میافتاد چه برسه به پسرا!پیش خودم فکر کردم دمشون گرم حق دارن که این نعمته الهی رو بین خودشون تقسیم میکننو به بقیه نمیدن همونطور که چشمم به سینه های بیتا خشک شده بود یه دفعه روناک از پشت توی تصویرم قرار گرفت تا حالا کون به این خوش تراشی تو عمرم به غیر از تو فیلما ندیده بودم دشتای بیتا رو کونه روناک بود و اونم به طرزه شهوت انگیزی داشت سینه های خواهرشو میخورد انگار میخواست تمامه کمبوده شیرشو جبران کنه کم کم کار به جاهای باریک کشیدو رفتن تو تخت اوه اوه چه خبرررررررررررر ! منم کم کم داشتم میزدم بالا تو همین گیرو داد یه دفعه روناک رفت وسط پای بیتا و شروع کرد به لیس زدن دیگه صدای بیتا تبدیل به جیغ های بلند همراه با اوفففففف اوف شده بود بعدم جاشون عوض شد منتها به نظر میومد که روناک از بیتا با تجربه تره چون هر چی باشه اون چند تا پیرن بیشتر پاره کرده بود یهو دیدم که روناک کم کم دستشو کرد تو کس بیتا اونم خیلی داشت بهش خوش میگذشت خیلی دوست داشتم که بهشون ملحق بشم.منتها میترسیدم چون حتی تا حالا تجربه سکس با یه پسرم نداشتم دیگه دو د ل شده بودم ولی تصمیم گرفتم که برم بخوابم اما آخه مگه میشد! زنگ زدم یواشکی به دوست پسرم ولی باور کنین وقتی یکی یه فیلم سوپره لایو میبینید دیگه دوست پسرو فراموش میکنید!نمیدونم چی شد که یهو خودمو وسط اتاقه اونا دیدم اونانم اولش ترسیدن فکر کردن که لو رفتن ولی نا خداگاه بهشون گفتم تنها تنها!اون لحظه اینا از دهن من بیرون میومد! نمیدونم چم شده بود روناک که الحق چشمای ردیفی داشت (مدل چشمه خماره انجلینا جولی) با یه عشوه ای که مخصوص خودش بود یه نگاه بهم کرد...میتونم بگم که خودم کم کم لخت شده بودم خلاصه اونا انگار که یه کیره کلفت دیده باشن ذوق کردنو اومدن طرفه من این تقریبا اولین تجربه من بود وقتی که یکیشون سینه هامو میخورد و یکی دیگشون با کسم بازی میکرد اصلا تو این دنیا نبودم دوست داشتم خودمو جر بدمو این دوتا هلو رو بکنم تو خودم!!!اونا شروع کردن از نوک پای من تا حتی زیر بغلمم لیس زدنو بوسیدن بعد تو یه فرصت مناسب روناک دست کرد زیره تختو یه چیزی که شبیه کیر بود در آورد و آروم به من نزدیک کرد یه کمی باهاش بازی بازی کرد و کرد تو کسم که یهو حس کردم کسم داغ شده آره همون موقع پردم پاره شد و خون اومد اما دیگه برام مهم نبود چون خیلی بهم خوش میگذشت!تو همین لحظه ها تو همون حس و حال قشنگ خوابم برد صبح از خواب پاشدمو دیدم یکی اینور و یکی اونورمه ولی بهم میگفتن که این کار اگه با یه پیرم قاتی بشه حالش بیشتره خلاصه بعد از چند روز که ما همش سکس داشتیم دوست پسرمم به این ماجرا قاتی شد حالا هر 4 تامون با هم زندگی میکنیم و تقریبا همیشه هر روز به تعدادمون اضافه میشه دوست داری امتحان کنی؟

ماجرای هومن و مشتری مغازه!

سلام ا سم من هومن پسری 22 ساله ریخت و قیافمونم بد نیست می پسندین ماجرا از اینجا شروع شد که من توی یه بوتیک تو ستاره فارس(شیرازیا می دونن چه جایه بهترین بزرگترین وشیک ترین مجتمع تجاری شیراز) کارمی کردم صبح تا شب بهترین کس های شیرازمیومدن و میرفتن صاحب مغازه ازاون ادمای پول داره ایاشه روزگار بود همیشه هم بساط مشروبش طبقه بالا بوتیک به پا بود تا یه روز که از خواب بیدارشدم دیدم چنگیز(کیرم)داره چپ چپ نگاه می کنه کارامو کردم رفتم سرکاردیگه داشت ظهرمیشد همه داشتن مغازهاشونومی بستند صاحب مغازه هم زودتررفته بود مغازه ما 2 تا در داشت یکیشو بستم داشتم میومدم بیرون که یه کوس ناز مامانی اومد تو!- بفرمایید؟- شلوار می خواستم- چه مدلایی چند قیمت؟- قیمتش مهم نیست چی دارینو............................................................... از این حرفااخر خوشکلیو اندام بود از اون مایه دارایه بی درد تا اون موقه اصلا حواسم به سینه هاش نبود خوب که نگاه کردم دیدم به به یقه مانتو تا سرنافش یه تاپ مشکی مقدارفراوانی هم گوشت بدون استخوان هم از بالاش زده بود بیرون بالا(چنگیز تو چه حالی بود) رفت تو پرو خیلی طالب شده بودم یه زاغ درستوحسابیش بزنم رفتم طبقه بالا یه روزنه داشت که توی اتاق پرورا میشد زاغ زد!جاتون سبزمانتوشو دراورد اویزون کرد به چوب لباسی دکمه های شلوارشو باز کرد(وای چنگیز داشت خودشو می کشت) انگار برف بدون حتی یه مو شلوارو کرد پاش.یه دفه صدام کرد زودی اومدم پایین پشته میزاستادم گفتم بفرمایید دیدم دروباز کرد اومد بیرون شالش افتاد بود روی شونهاش اووووووووووووووف داشتم می ترکیدم گفتممشکلی که نداره اندازست رو پاتونم خوبهگفت:خوبه فقط ........ دست کرد لای پاش شلوار رو کشید پایین گفت یه خورده فاقش تنگه(اخه ی خروسکش اذیت می شده)!بهش گفتم می خواین یه سایز بزرگترشو بیارم سری تکون داد و گفت ببخشید مزاحمتونم شدم داشتین میرفتین خونه شرمنده. یه سری تعارف تیکه پاره کردیمو رفتم بالا یه شلواره دیگه واسش اوردم بهش دادم دوباره گفت دیرتونم شد ببخشید منم از فرصت استفاده کردم ومخو به کار گرفتم!
- نه بابا ابن حرفا چیه ظهرا معمولا نمیرم خونه نهار سفارش دادم زنگ بزنم واسه شما هم بیارن؟ خندیدو گفت نه مزاحمتون نمیشم.... چه مزاحمتی شما برید پرو کنید منم میرم سفارش بدمبه زور کردمش تو پرو زودی زنگ زدم ساندویچی(نزدیک پاساژه) سفارش دادم. دل تو دلم نبود (چنگیزم بیتابی می کرد)از اتاق اومد بیرون رازی بود. مانتوشوکرد بود تنش ولی شالشو نه .- خوب چند بدم خدمتون- این حرفا چیه قابل شما نداره. (شلواره 32 تومن بود بهش گفتم 40 تا بتونم خیلی بهش تخفیف بدم همون کس لیسی خودمون!)- 40 تومن قابل شماهم ندارهگفت:واسه ماهم 40 تومن کلی تعارف تیکه پاره کردیم تا اخر 28 ازش گرفت خر کیف شده بود! اومد بره که غذا رسید خوب دیگه نهارم رسید بریم بخوریم تا سرد نشده.اولش حاجو واج مونده بود نمی دونس چی بگه .زودی پیچوندمش با فقیر فقرا حال نمیکنی یه روزم نهار چیز بد بخور....!درمغازه بازبود رفتم بستمش . بفرمایید بالا (بالا دوتا مبله راحتی بایه میزه کوچولو بود) دو دل بود اومد بالا شروع کردیم به خوردن طرف اصلا یادش نبود که روسری هم داره تو این باغا نبود مخ زنی شروع شداسم: فرینازسن: 26تحصیلات: لیسانس روانشناسیوضعیت: مطلقهبچه: نه! یه یک ساعتی کس شعر گفتیم طبقه بالا هوا خیلی گرم بود عرق کرده بود!گفتم:اگه گرمته مانتوتو درار.دراورد منم بی اختیار شالشو از رو شونه هاش برداشتم اویزون کردم سر چوب لباسی چشمم به قوطی های ویسکی افتاد یکیشو برداشتم گذاشتم روی میز اولش فکر کرد دلستر بعد که دید کم ریختمو نوشابه هم ریختم روش بهم گفت مشروبه؟ منم بخنده گفتم نه بابا مگه نمیبینی نوشته حلال. تو رودرواسی گیر کردخورد یه پیک دو پیک و...کم کم میریختم تا سرش بگیر. تا تموم شد معلوم بود چشماش البالو گیلاس می بینه پاشودم بساطمونو جمع کردم سطل اشغال پشت مبلی بود که اون نشسته بود روش داغ کرد بود تکیه داده بود سرشم گرفته بود بالا چشماشوهم بسته بود دستاشو گذاشته بود دوطرف صندلی از بالا اون سینه های بزرگشومی دیدم نوک سینش داشت تاپشو سوراخ می کرد کنترل خودمو از دست داده بودم زدم سیمه اخرچشمامو بستمو لبمو گذاشتم رولباش...چشماشو باز کرد اومد به خودش بیاد دوتا دستمو گذاشتم رو گونه هاش اولش لبشو گذاشته بود رو هم بعد کوتاه اومد شروع کرد به چرخوندن زبونش!خوارکسه حرفه ای بود 5 دقیقه ای لب گرفتم بعد دستمو کردم تو سینش اولش یه خورده مقاومت می کرد ولی من کار خودمو می کردم تاپشو دادم پایین شروع کردم به مالیدن دیگه رام شده بود مونده بودم کجا بکنمش اصلا جا نبود اومدم جلوش نشستم شیطنت و شهوت ازچشماش می بارید دستشوگرفتم بلندش کردمدست کردم لایه پاش لب رفت تو لب شروع کرد لباسامو در اورد.منم شلوارشو دراوردم دستمو کردم تو شورتش خیس بود بعد خودم نشستم رو مبلههردومون لخت بودیم نشوندمش روی پام اولش یه خورده لای پایی حال کردیم بعد گرفتمش بالا تا بکنم تو کونش که گفت نه از جلوبکن منم مونده بودم چه جوری از جلوبکنمش جا نبود تا خودش بهم گفت که خورده بیا جلوتر بعد دوتا پاشو انداخت دور کمرم صورتمم رفت لای سینه هاش من که کسشو نمیدیدم خودش با دست کیرمو گذاشت تو سوراخش یواش نشست روش منم دستمو کردم زیرلمبه هاش شروع به بالا و پایین کردن کردم بدنش اینوهو اتیش بود سنگین بود خسته شده بودم بهش گفتم حالا نوبت شماست شروع کرد به بالاوپایین شدن یه موج خوشکلی تو سینه هاش افتاده بود که منو هوسی ترمی کرد.این مدل کردن هم سخت بود هم لذتش کم بود از روم بلند شد دوتا دستشو گذاشت لبهء مبله پاهاشم باز کرد(همون الاغی خودمون) منم نامردی نکردم چنگیز و گذاشتم دمه سوراخ کونش تا ته هول دادم توسوراخش یه جیغ کشید تا اومد بخودش بجنبه دولا شدم روش با یه دستو دمه دهنشو گرفتم با یکی دیگش کسشو می مالوندم یه چند لحظه ای گذشت دیدم خیلی مقاوت می کنه خیلی درد داشت ترسیدم بپر بره چیزی گیرمون نیادگشیدمش بیرون انگارابی که رواتیش ریخته باشی ساکت شد یه خورد ازش لب گرفتم اینبار گذاشتم تو شاش دوننش اروم کردم توش و تلمبه زدن آغاز شد صداش دراومد بود بکن توش- تا ته بکنتوش- جرش بده- ماله خودته...منم هوسی تر می شدم وتلنبه زدنو بیشتر می کردم صدای جفتمون تو مغازه پیچیده بود تا لرزید و یه جیغ زد کسش شد پر از اب ولی من هنوز ارضا نشده بودم. شده بود اینوهو یه مرده مجبورشدم با دو دستام شکمشو محکم بگیرم که نیوفته وتلنبه بزنم تا اخر لحظهء معود رسید کیرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم رو زمین بعد بغلش کردم نشستیم رومبل یه چرت کوچولو زدیم اومدیم پایین می خواستم همراش برم که نگاه ساعت کردم دیدم 5 بعدازظهرباید دره مغازرو باز کنم خداحافظی کرد رفتجالب اینجاست که هرکارش کردم نه شمارمو گرفت نه قرار گذاشت...رفت که رفت دیگه هم ندیدمش

Friday, November 03, 2006

سکس با زن اقای رییس

یک سال بود که از شرکت به خاطر شکایت برخی از نسوان اخراج شده بودم .متاسفانه در اوایل کار ناشی بودم و به هر زن و دختر خوشگل پیشنهاد سکس می دادم .این شد که نسوان دست به دست هم دادن و زیرآب مارو زدن و ازشرکت اخراج شدم .یکی دوماهی بیکاربودم تا به پیشنهاد یکی از دوستان زدیم توی کار لوازم ارایشی و شدیم سرخاب و ماتیک فرو ش!! ولی شغل خوبی بود .اگرچه زیاد اوایل کار سودی نداشت ولی در عوض از صبح تا شب با زن و دخترای کونی و خوشگل سر و کار داشتیم .تقریبا یک ماه بعداز شروع کار بهروز دوستم اولین کوس رو تور کرد و دو روز بعد هم برد خونه ی یکی از بچه ها و کرد...البته بهروز وارد بود و چن تا کاندوم بیشتر از من پاره کرده بود! یه روز توی مغازه تنها بودم دیدم یه خانوم محجبه با چادر عربی وارد شد.اول فکر کردم اشتباه اومده ولی درست بود .کلی اسم های خارجکی بلغور کرد که مارک های معروف لوازم ارایشی بود .نمی دونم چی شد که همون شروع کاررفتم توی کفش که یه جوری باهاش ارتباط داشته باشم ...این شد که سر حرف رو باز کردم که اصلا به قیافه تون نمی یاد این اسامی رو به خوبی بلد باشین ..اون هم گفت به خاطر شغل شوهرش مجبوره این تیپی بگرده و در دلش باز شد و کلی از کشور و شوهرش و نظام بد وبیراه گفت !! من که حسابی دنبال فرصت می گشتم گفتم : ببخشین مگه شوهرتون چی کاره ن ؟ و ایشون گفت : مدیر شرکت ..... که برق از کونم پرید .وای این حاج خانوم زن رییس خودمون اقای مهندس ...بود !! زیر لب گفتم کوس کش چه کوسی می کنه و چشم دیدن ما رو نداره !با اون خانوم گرم صحبت شدم و گفتم من هم توی یه شرکتی کار می کردم که به خاط ارتباط با یه زن اخراج شدم . اون خانوم پرسید : برای چی ؟ گفتم نمی دونم یه رییس بد اخلاق داشت که حسابی گیر می داد .اخه خانوم شما قضاوت کنین ما جوونا واقعا باید چه خاکی به سرمون کنیم ؟ پول که نداریم زن بگیریم .با یه خانوم هم که صحبت می کنیم بهمون بدبین می شن .ولی من واقعا زن ها رو دوس دارم و از مصاحبت با اون ها لذت می برم نه به خاطر سکس بلکه بیشتر به خاطر عشق و کلی شعر و کوس شعر هم بلغور کردم ....خانومه که حسابی رفته بود تو کف حرفای من گفت : معلومه جوون سر به راه و اهل حالی هستی .و حیف از تو که این قدر تو مضیقه ای ....و گفت سعی می کنم با هم بیشتر دراین مورد صحبت کنیم ..کارت مغازه رو گرفت و خداحافظی کرد و رفت .یکی دوهفته گذشت و تقریبا فکر خانومه از سرم رفته بود بیرون.یه روز نزدیک ساعت 10 صبح بود که تلفن زنگ زد .یه موبایل بود .گفت سلام کارمند خانم باز اخراجی !! من گفتم ببخشین شما ؟ گفت : منو به این زودی فراموش کردی ؟ گفتم : اوه ببخشین ..اخه نه اسمتونو بلدم نه فامیلتونو ..گفت : منو روشنک صدا کن .الته این اسم واقعی من نیست .گفتم چشم ..روشنک ادامه داد من نزدیک مغازه ت ایستادم ..جای پارک گیرم نیومد ..بیا نزدیک ماشین من یه لیست بهت بدم ...من هم مغازه رو دادم دست بهروز و رفتم به سوی روشنک ....سوار یه ماشین بنز الگانس بود ..پیش خودم گفتم ..ای رییس خار کوسده با ظاهر سازی به اینجاها رسیده ..ببین این بنز رو اخه با ماهی 500 تومن می شه خرید؟؟ . و فهمیدم اقای مهندس از اون دزد های حرفه ایه ...دررو باز کردم و رفتم توی ماشین .روشنک خانوم با همون ظاهر محجبه پشت فرمون بود ولی یه نمه آرایش کرده بود و حسابی خوش بو و عطر شده بود ...سلام کردم ..جواب سلام منو داد و گفت راستی اسمت چیه ؟ گفتم کوچیک شما مسعود .گفت اقا مسعود چن سالته ؟ گفتم : 28 سال .روشنک گفت : اگه دهنت قرص باشه می خوام ببرمت یه جایی ..گفتم ببخشین کجا ؟ گفت : یه جای خوب که بهت خوش بگذره فقط دهنت قرص باشه و جایی هم نگو منو دیدی یا می شناسی ...من هم گفتم چشم هر چی شما بگین .. یه دنده کرد تو کون ماشی و راه افتاد ...توی راه گفت : شوهر من به خاطر موقعیت شغلیش اصلا به من می رسه و تازگی ها فهمیدم با یه زن رابطه داره و من از این موضوع خیلی ناراحتم ...نمی دونم چی کار کنم .من بلافاصله وقت رو غنیمت دونستم و گفتم : اخه کسی که زن به این خوشگلی و خوش اندامی و باحالی داره می ره با یه زن دیگه ؟ واقعا که چه ادمای پستی پیدا می شن ...روشنک گفت : من واقعا خوشگلم ؟ من گفتم : من روزی صد تا زن و دختر می یان توی مغازه م ..همه شون به زور ارایش خوشگلن ولی شما ذاتا زن زیبا و جذابی هستی ...روشنک که حسابی از این حرفا خوش حال به نظر می رسید گفت : مسعود با من دوست می شی ؟ من هم گفتم : چرا که نه ..ولی شما که شوهر دارین..تازه با این موقعیت شغلی ایشون که اصلا نمی شه ...روشنک گفت : اره چه فایده ..من هم از یه را های دیگه توی مضیقه هستم ....گرم صحبت بودیم که پیچید توی یه کوچه و ایستاد و گفت : توی کوچه پشتی یه خونه دو طبقه هست که رنگ درش زرشکیه و پلاکش هم ..... برو اونجا و بی این که به جایی توجه کنی برو طبقه بالا ..من هم از خدا خواسته بی این که فکر کنم کجا می رم رفتم و چن دقیقه بعد توی همون اپارتمان بودم .روشنک از در حیاط وارد شده بود و در اپارتمان رو باز کرده بود ..رفتم تو ...دررو بستم و نشستم روی مبل .خونه رییس از نظر لوازم لوکس و شیک هیچی کم نداشت ...من نمی دونم این همه پول رو از کجا اورده بود ؟ روشنک رفت توی اتاق خواب و با یه تیپ نیه سکسی وارد شد و درحالی که دوتا لیوان شربت البالو توی دستش بود نشست کنارمن ...و گفت ..بخور خنک شی ..راستش یه کم ترسیده بودم ..فوری خوردم و گفت : می دونم که اهل حالی پس پاشو و ست منو گرفت و برد توی اتاق خواب و انداخت روی تخت و افتادروی من و شروع کرد لب بگیره من که حسابی قاطی کرده بودم کم کم کیرم شروع کرد بلند شه .عطر فرانسوی روشنک بسیار تحریک کنند بود ..فکر کنم اون داشت منو می کرد !! پیرهن منو دراورد و شروح کرد به مالیدن و خوردن سینه های پشمین من !! بعد هم رفت سراغ شلوارم و بی مقدمه کیرم رو در اورد و شروع کرد بماله و گذاشت دهنش و شروع کرد ساک بزنه ..من که داشتم می مردم ...التماس می کردم که اروم باش روشنک خانوم ....روشنک با ولع خاصی کیر می خورد و می گفت : می ری زن می گیری هان ..من هم می رم کوس می دم !! نشونت می دم ! تازه فهمیدم که داره انتقام اقا ی مهندس رو می گیره ..من هم که دل خوشی از مهندس نداشتم تصمیم گرفت حسابی زنش رو بکنم تا انتقام دو طرفه بشه و لذت بخش ....کیرم رو از توی دهن روشنک در اوردم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی برجسته و نرم بودن ...و لباس روشنک رو دراوردم ....حالا روشنک لخت لخت توی بغل من بود ..شروع کردم لب بگیرم و بدن نرم و معطر این لعبت اسمونی رو ببوسم ....فکر می کردم خواب می بینم ...من کجا و گاییدن زن رییس کجا ؟ اروم رفتم سراغ چوچوله ی روشنک و شروع کردم به لیسیدن اون گل زنبق خوش بو ....پول دارها کوس هاشون هم خوش بو تر از ما بدبختاس !! و اروم با انگشت سبابه م کردم تو کوسش ..جیغ روشنک رفت هوا و گفت زود باش بکن توش مردم ..گفتم چه خبره عجله داری ؟ گفت اره : سه ماهه کیر نخوردم ....من هم گفتم چشم فقط من خیلی محکم و سریع تلمبه می زنم ..گفت : من هم همینو می خوام .... زود باش ...اروم سر کیرم رو گذاشتم در کوس روشنک و محکم تا ته فشار دادم ..یه کم صبر کردم تا ماهیچه های کوسش در گیر بشن و شروع کردم به تلمبه زدن اون قدر ماهرانه می زدم که فکر نمی کنم مهندس به اون خوب یمی تونست کوس بکنه ..روشنک داشت جیغ می کشید و خودش رو این طرف و اون طرف می انداخت ....یه دفه احساس کردم منو محکم گرفت و باسن هامو فشار داد ... و فهمیدم ارضا شده ..ولی من تاز اول کارم بود ..کیر رو در اوردم ..و گفتم زود باش قمبل کن .روشنک قنبل کرد و اروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم ..ولی کون تنگی داشت و توش نمی رفت به وزر نصفش رو فرستادم تو ..داشت از درد می مرد و جیغ می زد که تمومش کن مردم ...من که بهترین فرصت برای گفتن حقیقت گیرم اومده بود ..گفتم : می دونی شوهرت رییس من بود و دو تا باسن های روشنک رو گرفتن و شروع به کون کردن کردم ... حیف این کون نرم و درجه یک که مدت ها بود کیر نخورده بود ..روشنک گه حسابی گیج شده بود گفت : پس از اینه که عقده داری ؟ پس با فشار بزن و بریز توی کونم ..بکن کیرت توی کوسم ...بکن قربون ابت برم ..بکن ...بکن ...بکن ....بکن ...اینقدر گفت بکن که تموم اب منی ها رو با فشار ریختم توی کونش و کیرم رو اروم در اوردم و بی حال افتادم روی تخت ....روشنک از این که از شوهرش انتقام گرفته بود احساس پیروزی می کرد .. ومن هم از این که زن رییسم رو کرده بودم احساس غرور...

ارش و مادر زن قسمت 2

ادامه:اتاق خواب و تختشون رو آماده کرده بود و یه چراغ خیلی کم نور روشن بود. اول ایستاده بغلم کرد. به هم لبخند زدیم و شروع کرد به لب گرفتن. زبونش رو روی لبای من می چرخوند. خیلی لذت می بردم. تو همون حال، آروم دکمه های پیراهنم رو باز کرد و اونو درآورد. دستش رو از زیر زیرپوشم برد تو و کمرم رو می مالید. منم کمرش و کونش رو می مالیدم. کمربند و زیپ شلوارم رو هم باز کرد. شلوارم افتاد پایین و دستش رو از پشت کرد تو شرتم و کونم رو مالید. زیرپوش و شورتم رو هم کم کم درآورد و برای اولین بار من لخت با یه کیر راست جلوی مادر زنم بودم. رفت پایین، کیرم رو با دستش گرفت و آروم به نوکش زبون زد. خیلی با حرارت و قشنگ تخمام و کیرمو می خورد و باهاشون بازی می کرد. منم موهاشو نوازش می کردم. آه و اوه من دراومده بود و گفت که باز هم برای اولین باره که درست و حسابی داره کیر می خوره. شوهرش نمیذاره کیرشو بخوره. چون تا کیرش می رفته تو دهن زری جون، آبش میومده و دیگه چیزی برای کوس زری جون نمیمونده. شوهرش حق داشت. انصافا خیلی قشنگ ساک می زد.بغلش کردم و انداختمش رو تخت. خودمم کنار تخت نشستم. از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. می خوردم و میومدم بالا و لباس خوابش رو میدادم بالاتر. به شورتش رسیدم. بوسیدمش. چه بویی داشت. آروم درش آوردم و شروع کرم به خوردن کوسش. آروم آه می کشید. پاهاشو باز کرده بود. می کفت: جوووووون ... بخورش ... زودباش ... همشو بخور ...زبونم رو تا ته می کردم توش و درمی آوردم. با انگشتم هم با سوراخ کونش ور می رفتم و با یه دستم هم با سینه هاش بازی می کردم. یه کمی رفتم طرفش. کیرمو گرفت تو دستش و بازی کرد و منم دیگه حسابی داشتم کوسشو می خوردم. صداش بلند شده بود و بعد از چند دقیقه ارضا شد. بی حس شد. رفتم خوابیدم روش. اما پایین. سینه ام رو کوسش بود. شکمش رو بوسیدم. منو گرفت فشار داد به خودش. منم آروم دلش رو می بوسیدم و می لیسیدم. با انگشتم کرستش رو دادم بالا و خودمو کشیدم بالاتر. شروع کردم به خوردن سینه هاش. یه کمی با هم چرخیدیم. کرستش رو از پشت باز کردم و با لباس خوابش با هم درآوردم. حالا دیگه کاملا روش بودم و از هم لب می گرفتیم. کیرم لای پاش بود و با تکونهای اون روی کوسش بالا و پایین می رفت و با دستش هم محکم منو فشار میداد. بعد از دو سه دقیقه، پاهاشو باز کرد و گفت: "حالا بکن تو کوسم. تا ته بکن" کیرمو گذاشتم رو کوسش یه کم مالوندم. اومدم که یه ذره بکنم تو و یواش یواش تا ته برم که با پاهاش محکم منو هل داد جلو و با یه ضربه تا ته رفت تو کوسش. یه داد کشید. آخه هرچی باشه به گفته خودش کیر من دو برابر شوهرش بود و داشت جر می خورد. اومدم بیارم بیرون. نذاشت و گفت: "آرش جون منو بکن ... محکم بکن ... جرم بده .... کوسمو پاره کن ..." منم دیگه حالی به حالی شده بودم و شروع کردم به تلمبه زدن. از لذت داشت می مرد. همش با التماس می گفت که بیشتر پاره اش کنم. منم همین کارو می کردم. با ناخنهاش پشتم رو چنگ می زد و دو سه بار هم گازم گرفت. بعد از چند دقیقه، احساس کردم آبم داره میاد. بهش گفتم. درآوردش بیرون. فکر کردم برای اینه که تو کوسش نریزه. ولی گفت: "حالا زوده. با این کیر خیلی کار دارم" یه نیشگون کوچیک از سر کیرم گرفت. دردم اومد. احساس کردم یه کم کیرم می خواد بخوابه که گفت: "حالا از پشت بکن تو کوسم" منم یه چشم خوشگل بهش گفتم. رو تخت چهاردست و پا شد و یه کمی پاهاشو از هم باز کرد. سر کیرمو از پشت گذاشتم رو سوراخ کوسش. با یه فشار کوچیک نصفش رفت تو و با چند تا حرکت تا ته دادم تو. خودش هم مرتب عقب و جلو می کرد. آروم خم شدم روش و با دست راستم بالای کوسشو می مالیدم و با دست چپم سینه هاشو. داد و هوار می کرد و همش قربون صدقه کیر من می رفت و می گفت: "دارم به آرش جونم کوس می دم ... کیر خوشگل آرش جونم داره کوسمو جر می ده ... جووووووون .... کوس زری عاشق کیرته ... محکم بکن ... " اعتراف می کنم که دیگه داشتم کم می آوردم. آخه تکونهاش و حرفهاش خیلی حشریم می کرد و بعد از دو سه دقیقه باز احساس کردم آبم داره میاد. گفتم می خوام بخوابم. منو به پشت خوابوند. تو این فاصله خودم یه نیشگون دیگه از کیرم گرفتم و اونم فهمید و خندید.نشست رو کیرم و بالا و پایین رفت. منم سینه هاشو می مالیدم و هر دومون آه و اوه می کردیم. باز هم قربون صدقه کیرم رفت و همون حرفا رو میزد. بعد از دو دقیقه که دیگه داشتم می ترکیدم بهش گفتم آبم داره میاد. خوابید روم گفت: "همشو بریز تو کوسم. لوله هامو بستم" منم از خدا خواسته، محکم بغلش کردمو با فشار تمام آبمو ریختم تو کوسش. اونم به خودش می پیچید و بعد بیحال شد. فهمیدم که اونم ارضا شده و بدون هیچ حرف و حرکتی یکی دو قیقه همدیگه رو فقط بغل کردیم. تو آسمون بودم. واقعا تو عمرم همچین سکسی نکرده بودم. لبم رو که بوسید به خودم اومدم. منم بوسیدمش. همونجوری که همدیگه رو بغل کرده بودییم، چرخیدیم و به پهلو خوابیدیم. موهامو نوازش کرد و گفت: "حسرت یه سکس با لذت تو تمام این سالها به دلم مونده بود ولی تو امشب منو به آرزوم رسوندی. ازت ممنونم" گفتم: "منم ازت ممنونم زری جون. میدونی که منم مدتهاسکس نداشتم. ولی امشب تو زندگیم رو عوض کردی"گفت:" آرش جون، کاش می شد هرشب با هم باشیم. میدونی که خیلی دوستت داشتم. حالا دیگه عاشقتم. قول بده هر وقت که موقعیت مناسب بود، شب مال من باشی. منم موهاشو ماساژ میدادم ودیگه با پررویی گفتم: "آخه زری قشنگم، قربون لب و سینه های قشنگت برم، مگه می تونم بگم نه؟ چرا تا حالا بهم نگفته بودی؟ منم مثل تو همیشه حشرم ولی فقط ماهی یکی دوبار با جق زدن خودمو خالی می کردم." گفت: "نمیدونی که منم چند ساله که به یاد تو شبهای تنهایی، با خودم ور میرم و خودمو ارضا می کنم. ولی از این به بعد، فقط تو کوس من خالیش کن. حیفه به خدا"منم بوسیدمش و خندیدیم. بهش قول دادم که در فرصتهای مناسب با هم باشیم. خیلی خسته بودم. کم کم با نوازشش تو بغلش خوابم برد. نزدیک شش صبح بود که طبق عادت بیدار شدم. زری جون کنارم خوابیده بود. شرت و کرستش رو پوشیده بود و یه دستش رو سینه ام بود. اومدم آروم برش دارم و برم حموم. بیدار شد. گفتم: "ببخشید عسلم. من میرم یه دوش بگیرم. با عشوه گفت: "تنهایی میری؟" گفتم: "اگه زری جونمم بیاد که دیگه خیلی عالیه" زود بلند شد و منم یه شرت پام کردم. رفتیم طرف حموم. یه شورت و حوله از کمد شوهرش برام آورد و برای خودش هم یه حوله آورد. رفتیم تو و دوباره لب و سینه و کوس خوردن من شروع شد. حالا تو نور بدنشو میدیدم. واقعا بهش نمیخورد 47 سالش باشه. بدن ورزشکاریش رو سانت به سانت خوردم و مالیدم و اونم لذت می برد. بعد من ایستادم و اون برام ساک زد. انگار این دفعه برام جذابتر شده بود. وان هم دیگه پر از آب و کف شده بود و با هم رفتیم توش. اول من به پشت خوابیدم و اونم اومد پشت به من خوابید رو من. کیرم لای پاش سیخ بود و خودشو بالا و پایین می کرد. منم گردنشو می خوردمو سینه هاشو می مالیدم و اونم باز قربون صدقه ام میرفت. یک ساعتی اون تو مشغول بودیم و چند مدل عوض کردیم. یکبار وسط کار ارضا شد و آخر هم باز با هم ارضا شدیم. باز هم خواست که آب کیرم رو تو کوسش خالی کنم. وقتی آبم داشت میومد، گفت: "جوووووون ... آتیشم می زنه ... آبت خیلی داغه ... کیرتم کوسمو می سوزونه .... بریز توش .. کوسمو پر کن ... " و منم با فشار ریختم توش و باز هم بیحال افتادیم.بعد از چند دقیقه بلند شدیم و خودمون رو شستیم. در تمام مدت شستن باز هم به من می چسبید و قربون کیرم می رفت. کیرم دوباره سیخ شده بود و می خواست دوباره برام ساک بزنه. گفتم: "زری جون، کم بخور، همیشه بخور" خندید و گفت: "آخه من تا شب که دوباره برگردی میمیرم" با تعجب گفتم: "مگه من امشبم اینجام؟" گفت: "از این به بعد نمی خوام هیچ شبی تنها باشم. هر وقت شوهرم رفت مسافرت، تو باید شوهرم بشی" خندیدم و گفتم:"من باید دعا کنم که یه موقع به شوهرت ماموریت چند هفته ای ندن وگرنه کمر من دیگه صاف نمیشه" خندید و گفت: "کاش یه انتقالی چندساله بهش بدن که خیالم راحت باشه تا چندسال هرشب کیرتو می کنی تو کوس من" دوباره چسبید بهم و کیرم رفت لای پاهاش. میدونست چیکار کنه که دوباره حشری بشم و شدم و یه بار دیگه تا دسته کردم تو کوسش و باز هم ریختم تو کوسش. دیگه داشت دیرم می شد. یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون. تا من سشوار کنم و لباس بپوشم، صبحونه رو آماده کرده بود. عسل و شیرموز و خامه و کره و ... همون حوله فقط تنش بود. گفتم: "چه خبره بابا؟" گفت: "بخور عزیز دلم. تو باید جون داشته باشی. نمی خوام به این زودیها از کمر بیفتی" نشستم که بخورم. اومد کنارم و منو بوسید و نشست روی پام. سینه هاش پیدا بود و حوله هم تا رونش رفته بود کنار. یه لقمه برام درست کرد. اومد بذاره تو دهنم. ازش گرفتم و مالیدمش به سینه هاش و گفتم: "حالا خوشمزه شد." خندید و سینه هاش رو به صورتم فشار داد. گفت: "همش مال خودته عزیزم" منم بوسیدمش و چندتا لقمه دیگه هم با همین حرفها خوردیم. می خواستم وسایل دخترم رو که خواب بود جمع کنم و همونطوری تو خواب ببرمش تو ماشین که زری اومد و گفت: "بذار اینجا باشه" گفتم: "می دونی که پرستارش هر روز 8 صبح میاد تحویلش می گیره." گفت: "زنگ بزن بگو امروز نیاد. امروز من میشم پرستارش. تازه، امشبم می خوای بیایی دیگه. نه؟" خندیدم و گفتم: "باشه عزیز دلم. تا شب دخترم پیشت باشه. شب تا صبح هم خودم پیشتم." یه لب طولانی گرفت و من رفتم.موقع رفتن همش می گفت که مواظب خودم باشم و شب زود برم خونشون.از اون شب، تقریبا ماهی 5-6 شب که تنهاست خونه اشون هستم و همه مدل سکس با هم داشتیم. حتی کونش رو که آکبند مونده بود بهم هدیه کرد. من تا حالا کون نکرده بودم. یه روز صبح تو حموم ازم خواست که امتحان کنیم و من لذت این هدیه جدیدش رو تا حالا چند بار بردم. جالبه که پدرزنم هم میگه که دیگه به مسافرتهای من هم عادت کرده و دیگه غر نمیزنه که چرا اینقدر ماموریت میرم. !!!

ارش و مادر زن

اسم من آرش و 31 سالمه. 6 ساله که ازدواج کردم و یه دختر 4 ساله دارم. پدرزنم یک مدیر توی یک سازمان بزرگ دولتیه و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی دلش می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به من اطمینان پیدا کرد، هر از گاهی براشون مشروب می بردم و اونها هم دیگه به یاد قدیما، خلاصه لبی تر می کردند.2 سال پیش همسرم که خیلی دوستش داشم، تو یه تصادف شدید فوت کرد. بخاطر علاقه شدیدی که به همسرم و خانواده اش داششتم، تصمیم گرفتم دیگه ازدواج نکنم و برای دخترم یه پرستار گرفتم که صبح میاد پیشش و تا 8 شب دائم باهاش بازی می کنه، شعر می خونه، بچه رو می بره بیرون و خیلی هم با هم خوبند.من و دخترم ماهی دو بار به خونه پدرزنم سر می زدیم. آخه اونها هم نوه شون رو خیلی دوست دارن و یک اتاق پر از وسایل بازی براش درست کردند که هروقت می ریم اونجا سرگرم باشه. ما هم اونها رو خیلی دوست داریم و دو سه هفته که نمی دیدیمشون، واقعا دلمون براشون تنگ می شد.ماجرایی که می گم مربوط به پارسال زمستونه. اون روز مادرزنم زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفت که شب بریم خونشون. من هم قبول کردم. ما رفتیم خونشون. نمیدونستم که پدرزنم خونه نیست. وقتی فهمیدم تعجب کردم. آخه هر وقت که میرفت مسافرت، وقتی من زنگ می زدم که حالشونو بپرسم، می گفت که اون نیست و من هم سعی می کردم که وقتی برم که اون هم باشه. همیشه جلوی من راحت بود و معولا با شلوار و تی شرت یا دامن و تی شرت می گشت. من هم که اصلا تو این فکرها نبودم. یه خواهر زن هم دارم که تازه ازدواج کرده. زمان مجردیش، حتی با هم تنهایی مسافرت هم رفته بودییم ولی یک بار هم تو نخش نبودم و به این چیزها فکر نمی کردم. سرم به کار خودم بود. اونها هم همیشه به من اعتماد کامل دارند.تا اینکه اون شب دیدم که یه دامن کوتاه و یه تاپ سفید پوشیده که بالای سینه هاش و خط وسطش کاملا پیدا بود. طبق معمول بعد از سلام رفتم برای روبوسی ولی این بار بیشتر از همیشه طولش داد و درضمن یه کمی هم منو به سینه هاش فشار داد و گفت که خیلی دلش برامون تنگ شده. یه کمی تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم و رفتم نشستم. دخترم هم که طبق معمول رفت به اتاقش و سرگرم شد. از پدرزنم پرسیدم، گفت ماموریته. یه میز شیشه ای 4 نفره کنار هال داشتند که همیشه روی اون مشروب می خوردیم. زود بساط رو آماده کرد و منو دعوت کرد که بریزم. همیشه من براشون می ریختم و می گفتند بدون من نمی خورند. رومیزی توری که همیشه روی میز بود، نبودش. گفت کثیف شده بود انداخته که بشوره. نشستیم و من ریختم. بلند شد رفت دستمال آورد و دوباره نشست. جوری پاهاشو زیر میز شیشه ای تکون میداد که من کاملا حواسم بهشون جمع شد. دامنش تا روی رونش رفته بود عقب و پاهاشو آروم به هم می مالید. هر از گاهی هم به پای من می زد. دو تا پک کوچیک خوردیم و من جای پدرزنم رو هم خالی کردم. انگار که یه کمی گرمش شده باشه، یه دستمال برداشت کشید به پیشونیش و بعدش هم بالای سینه هاش و در همین حین تاپشو داد پایینتر. کرست نداشت و یه کمی از قهوه ای نوک سینه اش هم معلوم شده بود. منم دیگه حالا به کاراش با دقت نگاه می کردم ولی هنوز هم فکر نمی کردم که امشب قراره چه اتفاقی بیفته. سه چهار تا دیگه هم خوردیم و دیگه کم کم پاهای منو با پاهاش می مالید. چند بار هم پاهاشو باز کرد که دیگه دامنش کلا رفت بالا و شورتش و تپلی کوسش نمایان شد. منم دیگه داشت دوزاریم می افتاد ولی هنوز هم دلم نمی خواست رابطه مون به اینجاها بکشه. دیگه حسابی هر دومون داغ شده بودیم که گفت: خیلی حالم خوشه. کاش یه نفر الان بود که مشت و مالم میداد. سه سال پیش که پادرد و کمر درد گرفته بود، من براش ماساژ داده بودم. این کار رو خیلی خوب بلد بودم و زنم ازم خواسته بود که مامانش رو ماساژ بدم. بعد از اون کم کم خوب شده بود و ورزش رو شروع کرده بود. هر روز ورزش می کرد و اندامش خیلی قشنگ شده بود. قدش 170 و وزنش 60 کیلو بود. سینه هاش سایز 75 و خیلی خوش فرم بودند. باسنش هم قشنگ بود و با اینکه 47 ساشه، آدم فکر می کنه 38 سالش هم نیست. خیلی به خودش می رسید.رفت رو کاناپه ولو شد و خمار نگاهم کرد و لبخند زد. فهمیدم که باید ماساژ بدم. از انگشتای پاش شروع کردم و خیلی آروم اومدم بالا. گفتم روغن بدن دارید؟ جاشو بهم گفت و آوردم. حالا پشت پاهاشو چرب کردم و دوباره ماساژ دادم. تا پشت زانو و پایین رونش 7-8 دقیقه طول کشید. به دامنش رسیدم و یه کمی هم انگشتام رو زیر اون چرخوندم که خودش دامنشو برد بالا تا روی کونش. باز هم شرت سفیدش معلوم شد و کوسش که کاملا باد کرده بود و قلمبه شده بود. ماساژ دادم و تا نزدیک شورتش رفتم بالا. بعد دامنش رو دادم پایین. یه کم تاپشو دادم بالا و کمرشو چرب کردم و شروع کردم. گفت می ترسم تاپ و دامنم چرب بشه. لطفا درشون بیار. منم تو همون حال مستی، آروم درشون آوردم و کمرشو کامل مالیدم. تازه کم کم داشتم از این کار لذت می بردم. دوباره برگشتم رو به پایین تا به شرتش رسیدم. چند سانت دادمش پایین که چرب نشه که خودشو داد بالا و گفت اونم دربیارم. با یه کمی خجالت درش آوردم و کونش رو هم چرب کردم و ماساژ دادن. آروم ناله می کرد و همش می گفت: جان، الان رو هوام. خیلی حالم خوشه و ....داشتم میومدم پایین به سمت رونش که لای پاشو باز کرد و منم اطراف سوراخ کونش و دور قلمبگی کوسش رو می مالیدم که دیدم یه کمی کوسش خیس شد. منم آروم انگشتم رو کنار چاک کوسش کشیدم و اونم یه آه ناز کشید. شروع کردم به مالیدن کوسش و دست چپم رو هم از روی کمرش آروم آوردم به سمت سینه هاش و کنار سینه اش رو می مالیدم. یه کمی سینه اش رو داد بالا که دستم بره زیر سینه اش. منم همین کار رو کردم و سینه اش رو گرفتم. اونم یه دفعه دستش رو روی دست من گذاشت و آروم آوردش سمت سینه ام و بعد رفت پایین تا شلوارم. کیرم سیخ شده بود و از زیر شلوار پارچه ای تابلو زده بود بیرون. خودمو بطرفش بردم و اون کیرمو گرفت. گفت: جون. کاش این مال من بود. با خجالت گفتم: شما که صاحب داری زری جون. (همیشه زری جون صداش می کردم) گفت: صاحبی که ماهی یه بار هم به زور لختم می کنه که صاحب نیست. بعدها فهمیدم که مادرزنم یه زن فوق العاده حشریه و شوهرش سرد. ولی سالهاست که همینطوری ساخته. واقعا به شوهرش خیانت نکرده بوده ولی اون سال که من برای کمر دردش ماساژش میدادم ، از ماساژ من لذت می برده و دوست داشته که یه روز با ماساژ لختش کنم. حالا هم بعد از دو ماه بدون سکس، دیگه نتونسته جلوی خودش رو بگیره.منم که دیگه هم داشتم حشری می شدم و هم تو حال خودم نبودم، گفتم اشکال نداره زری جون، تا باشه از این جور کمبودها باشه، اگه بخوایی من برات جبران کنم. برگشت رو به من، به پشت خوابید و با لبخند گفت: پس زود لباساتو دربیار. گفتم: آخه دخترم اگه بیاد و ما رو ببینه چی؟ بهش می گم امشب اینجا می مونیم. خیلی هم خوشحال میشه. وقتی خوابید من در خدمتم. گفت: خودت میدونی که اون تا موقع رفتن از اون اتاق بیرون نمیاد. تازه، من تا موقع خواب از دوری کیرت می میرم. ولی من قبول نکردم. اصلا نمیتونستم تصور کنم که مادرزنم داره این حرفا رو میزنه. یه کم بدنشو از بالا تا پایین بوسیدم. به کوسش که رسیدم سرم رو با دستش فشار داد روش. منم یه کم مکث کردم و لیسیدمش. اونم کیرمو با دستش از روی شلوار می مالید. حسابی داشت کیف می کرد. می گفت: جوووون، بخورش، همش مال خودته، ... و بعد از حدود دو دقیقه یه آه بلند کشید و ساکت شد. ارضا شده بود.منو کشید طرف خودش که بخوابم روش. ولی من بوسیدمش و سرم رو گذاشتم رو سینه اش. بعد از چند دقیقه یه کم حال اومد و منم یه دستمال براش آوردم و اطراف کوسش رو تمیز کردم. ازم تشکر کرد و گفت که تا حالا شوهرش کوسش رو نخورده بوده. کمکش کردم لباسشو پوشید و رفت آشپزخونه برای آماده کردن شام. منم رفتم به دخترم سر بزنم که غرق بازی بود و نمیدونست که باباش از امشب دیگه یه جور دیگه به زری جون نگاه می کنه.خیلی زود شام رو خوردیم و دخترم هم ساعت 10 خوابید. گذاشتمش تو تختش و داشتم پتو مینداختم روش که دیدم زری جون از پشت چسبید بهم و کیرمو گرفت و گفت: زود باش دیگه دارم می میرم. آرش جونمو می خوام. یه لباس خواب خیلی نازک پوشیده بود. شورت و کرست صورتی هم که تازه پوشیده بود از زیرش پیدا بود.پتو رو انداختم رو دخترم و گفتم بریم عزیزم، همش تا صبح مال خودته.
ادامه دارد

Wednesday, September 27, 2006

یک ماجرای دیگه با زن عمو مهستی

شب عموم با من تماس گرفت و گفت فردا ظهر بیا خونه ببین کامپیوتر چه ایرادی داره. کلی خوشحال شدم که فردا مهستی رو میبینم. نزدیکای ظهر رفتم خونشون. زنگ زدم زن عمو در رو باز کرد. بالا که رفتم در ورودی باز بود رفتم تو مهستی تو آشپزخونه بود. گفتم سلام زن عمو پس عمو کو؟ گفت هنوز نیومده. اینو که گفت رفتم تو آشپزخونه و از پشت بهش چسبیدم و به خوبی حرارت کونشو رو کیرم حس میکردم. دستمو تو کمرش حلقه کردم و دست دیگمو گذاشتم رو کسش و کشیدمش تو تنم وشروع به بوسیدن گردن و زیر گلوش کردم و کسشو از رو شلوار ماساژ میدادم. خنده ای شهوت انگیز کرد گفت چی میخوای؟ گفتم کستو میخوام خوشگلم.با خنده گفت میخوری یا میکنی؟محکم بوسیدمش و گفتم کیرم میخواد از مهستی کوچولو لب بگیره.با خنده گفت کس منم میخواد کیرتو بخوره ولی الان عموت میاد. خودشو ازم جدا کرد و رفت توالت. رفتم رو کاناپه نشستم از توالت که اومد بیرون اومد و رو پام نشست وشروع کردیم لب گرفتن. با شنیدن صدای در آسانسور بلند شد و دوید تو آشپزخونه.عمو اومد تو بعد سلام احوالپرسی رفتیم پای کامپیوتر. بعد چند دقیقه مهستی صدا زد ناهار حاضره و رفتیم سر میز.سر ناهار عمو تمام حواسش تو موبایلش بود و من با پا پای مهستی رو لمس میکردم و از تو یقه ی تاپ پستوناشو دید میزدم. بعد ناهار منو عمو پای کامپیوتر بودیم و مهستی تو اتاق خواب بودکه موبایل عمو زنگ خورد و گویا با خانم منشی شرکتش صحبت میکرد. تلفنش که تمام شد به من گفت تو خودت کامپیوتر رو راش بنداز من میرم شرکت به زن عموت هم بگو من رفتم.من که دیگه کارم هم تموم شده بود قند تو دلم آب شد. عمو زود آماده شد و رفت بیرون. از پنجره نگاه کردم مطمئن بشم میره و بعد رفتم زنجیر در و انداختم. رفتم پشت در اتاق خواب و تا در و باز کردم کیرم بلند شد. مهستی شلوارشو درآورده بود و با شرت و همون تاپ خوابیده بود و کون گندش تو شرت تنگش به زور جاگرفته بود.آروم دستمو گذاشتم رو کونش و نوازشش کردم که از خواب پرید و با ترس پرسید مگه عموت نیست؟وقتی گفتم عمو بعد زنگ منشی رفته شرکت با خنده تلخی گفت پس تا 10 شب برنمیگرده چون شب شیفت کس خانم منشی هست.بغلش کردمو گفتم تو هم که تنها نیستی عزیزم. اینو که گفتم مهستی لباسامو از تنم کند و فقط شرتمو باقی گذاشت. شروع کردیم لب گرفتن زبونشو تو دهنم میچرخوند و منم زبونشو میمکیدم بعد با زبون کامشو میلیسیدم و زبونامون رو به هم میمالیدیم. 10 دقیقه ای لب میگرفتیم تاپ و کرستشو کندم و رو تخت خوابوندمش و روش دراز کشیدم شروع به ساک زدن پستوناش کردم.نوک پستوناش کاملا شق بود و منم پستوناشو میچلوندم و نوکشو میمکیدم بعد با زبون تمامشو لیس میزدم و سعی میکردم تمامشو ببلعم ولی اون پستونای گنده چطور میتونست تو دهنم جا بگیره. با نوک زبون با سرعت نوک پستونای مهستی رو لیس میزدم. همونطور که پستونای شق شده مهستی رو میچلوندم از دور نافش بوسهای کوچیک میگرفتم و شکمشو لیس میزدم.مهستی هم با زبون لباشو میخورد و سعی میکرد پستوناش رو بماله. وقتی میخواستم از روی شرت کسش رو ببوسم اونقدر شرتش خیس شده بود که صدای آب کس از تماس شرت با کسش شنیده میشد. با لبام شرتش رو روی کس خیسش میمالیدم و مهستی با دستاش سرمو به کسش فشار میداد و ناله میکرد. شرتشو از پاش کندم. پاهاشو بلندکردم و گذاشتم رو شونه هام. کسش کاملا ورم کرده بود و خیس آب بود.بوی عطر کسش دیوونم میکرد. زبونمو از سوراخ کونش تا بالای کسش میکشیدم و روی چوچولش فشار میدادم. با انگشت کسش رو باز کردم و داخل کسشو میلیسیدم و تا جایی که زبونم بلند میشد داخل کسش فرو میبردم و دماغم رو روی چوچوله ی شق شده مهستی میمالیدم. لبای کسش رو داخل دهنم میکردم و سخت میمکیدمشون. ناله های مهستی کم کم به جیغ تبدیل میشد و با ناله میگفت محکمتر محکمتر اه ه ه کسم اووووووووف و پستوناش رو میچلوند. بعد از زیرم بلند شد و شرتمو کند و کیرمو گرفت و شروع کرد ساک زدن. در حالیکه کیرمو میخورد رو تخت خوابوندمش و 69 روش خوابیدم و دوباره شروع به خوردن کسش کردم. بعد چند دقیقه مهستی از زیرم بلند شد و از اسپری بالای تخت به کیرم زد. طاق باز روی تخت دراز کشید پاهاشو بلند کرد و دستاش رو زیر رونهاش گرفت و با شهوت گفت بکن تو کسم. سر کیرمو گذاشتم رو کسش و تا ته فرستادم تو کس داغ و تنگ و خیسش. رونهاش گرفته بودم و با سرعت کسش رو تلنبه میزدم. مهستی هم چوچولش رو ماساژ میداد و ناله میکرد. همونطورکه سعی میکردم با تمام توان و سرعت تلنبه بزنم گاهی روش خم میشدم و زبون یا پستوناش رو میلیسیدم. کیرم و درآوردم و ازش خواستم به حالت سجده بخوابه. صورتش رو رو بالش گذاشت و کونش قنبل کرد دوباره کیرمو فرستادم تو کسش که کاملا پیدا بود و با انگشتام چوچولشو میمالیدم. بعد چند دقیقه دوباره طاق باز خوابید و کیرم با کسش بلعید. من که عرق کرده بودم محکم و سریع کسش رو تلنبه میزدم و یهو مهستی اه بلندی کشید و کسشو محکم کوبید به تن من و منم تمام آبمو رو تو کس مهستی خالی کردم.بدون اینکه از هم جدا شیم تو بغل هم خوابیدیم و لب میگرفتیم و کلی حرفهای عاشقونه رد و بدل کردیم. بعد یک ساعتی با هم دوش گرفتیم و من با همون حوله مهستی هم خودم رو خشک کردم. موقع خداحافظی چند دقیقه دم در لب میگرفتیم و مثل دو تا عاشق جدایی برامون سخت بود. مهستی بغلم کرد و گفت هر زمان که خونه خالی باشه زود باهات تماس میگیرم که بیای پیشم عزیزم.

Tuesday, September 26, 2006

زن عموی عزیزم

زن عموی عزیزم زن عموی من یه زن 41 ساله است با قد متوسط و پستونها و کون درشت. طفلکی نمیتونه بچه دار بشه و اون و عموم تنها زندگی می کنن. عموم ماهی سه روز به خاطر کارش میره دبی و همیشه از کسهای آبدار اونجا تعریف میکنه و ناگفته معلوم که هر دفعه یه حالی به خودش میده.فکر کنم زن عمو هم میدونه ولی طفلک به خاطر مشکلش چیزی نمیگه.من 26 سالمه و زن عمو با من خیلی مهربونه و من هم همیشه دوستش داشتم. پارسال تابستون دعوت شدیم باغ عمو. کلا 6 نفر بودیم من و خواهرم و بابا و مامان و عمو و زن عموی عزیزم. زن عمو یه دامن بلند و یه پیراهن پوشیده بود که پستونای نازش رو مشخص میکرد.هر وقت باد میوزید دامنش میچسبید به پاهاش و من سعی میکردم برجستگی کون و یا کسش رو تشخیص بدم. وقتی تو آشپزخونه کپسول گاز رو نصب میکردم و در حالی که خم شده بودم اومدم عقب که هیو کونم به یه چیز نرم و داغ برخورد کرد و ترسیدم. برگشتم نگاه کردم دیدم با کون زن عمو تصادف کردم. از خجالت قرمز شدم و عذر خواهی کردم ولی زن عمو با یه لبخند شیرین با عشوه گفت عیبی نداره. طرز گفتنش قند تو دلم آب کرد. ساعتای 10 عمو و بابا رفتن بیرون و زن عمو گفت میخواد بره تو باغ تا واسه چای آلبالو آلبالو بچینه.خواهر و مامانم هم گفتن میمونن و ناهار درست میکنن. من هم به پیشنهاد مامان رفتم به زن عمو کمک کنم. مهستی خوشگلم (زن عمو) جلو راه میرفت و من دنبالش و از تماشای حرکات ناز کونش از رو دامن لسی که روی اون باسن تپل مپل مرقصید لذت میبردم. انگار مهستی جون هم اینو میخواست و باسن نازش رو بیشتر میخراموند و منو یاد اون برخورد داغ با کونش میانداخت. یه دفعه طفلکی مهستی سکندری خوردو خورد زمین. من دویدم طرفش و پرسیدم چی شد. در حالی که معلوم بود دردش اومده گفت هیچی.نشست و به درخت تکیه داد. کف دستاش رو آروم با دستام تمیز کردم. زانوهاشم کمی زخمی شده بود. دامنشو تا روی زانوهاش کشید بالا تا وضع زانوهاش رو ببینه. یه خورده خراشیده شده بود. من آروم زانوهاشو دست کشیدم که خیلی ناز به من لبخند زد و منم لبخند زدم. وقتی خواست با دستاش خراشیدگی پاشو لمس کنه یهو دامن لسش روی رونهاش سر خورد و تا شرتش پایین رفت. شرت صورتی با گلهای سفید که میشد کس تپلشو از پشتش تشخیص داد. من از خجالت قرمز شده بودم ولی مهستی اصلا به روی خودش نیاورد و یه لبخند ملیح روی لباش نقش بست. من که حال خودمو نمیدونستم هنوز زانوهاشو نوازش میکردم و شرت نازشو دید میزدم و مهستی هم هیچ مانع نمیشد. بعد یه دقیقه دامنشو کشید رو پاهاش و من دستش رو گرفتم و از زمین بلندش کردم. موقع چیدن آلبالو هم سعی میکردم با بدنش تماس پیدا کنم و وانمود کنم این تماسها تصادفیه.مهستی نازنینم هم هر تماس رو با یه لبخند پاسخ میداد. سر ناهار حواسم اصلا به ناهار نبود و فقط تو فکر مهستی بودم و خیلی هم حشر و حرکات مهستی رو دنبال میکردم. ناهار تموم نشده بود که عمو گفت ساعت 7 شب پرواز داره به دبی و باید زودتر برگردیم تهران. مامان از مهستی دعوت کرد شب بیاد خونه ی ما ولی مهستی گفت یکی از دوستاش شب پیشش میاد و تشکر کرد.من کلی حالم بد شد و به بخت بدم لعنت کردم. تو راه برگشت اعصابم داغون بود که یکی از دوستام با موبایلم تماس گرفت و ازم خواست شب برم خونشون.منم قبول کردم و به مامان گفتم شب خونه رفیقم میمونم. بعد از اینکه رسیدیم خونه زود دوش گرفتم و ساعتای 6 از خونه اومدم بیرون. توی راه موبایلم زنگ خورد و دیدم شماره زن عمو افتاده.تعجب کردم که مهستی چه کار میتونه داشته باشه.بعد از سلام و احوالپری مفصل من از وضع زانوش ازم پرسید که کجا هستم گفتم تو راه خونه رفیقم. گفت من شب تنهام و تنهایی میترسم میتونی بیای پیشم ؟ با تعجب و ذوق پرسیدم مگه دوستت نمیاد ؟گفت نه زنگ زده نمیاد. من هم نفهمیدم چطوری گفتم باشه و قرارم و با دوستم به هم زدم و رفتم خونه عمو.وقتی میخواستم در خونه عمو زنگ بزنم قلبم تندتند میزد. در و باز کرد و باهام دست داد. گرمای دستش داغم کرد. همون دامن و بلوز ناز تنش بود. ازم پرسید به مامانت گفتی میای اینجا ؟وقتی گفتم نه لبخندی از روی رضایت زد که منو متعجب و خوشحال کرد. برام نوشیدنی آورد و وقتی دولا شد که بهم تعارف کنه خیلی خوب پستوناشو میدیدم که تو یه کرست صورتی با گلهای سفید خودنمایی میکرد. فهمیدم شرت و کرستش رو عوض نکرده و همونست که صبح تنش بوده. مهستی رفت تو آشپزخونه شام درست کنه و منم تمام حواسم به مهستی بود و با چشام تعقیبش میکردم. بلند شدم رفتم آشپزخونه کمک مهستی جون بکنم. مهستی بین میز ناهار خوری و کابینت ایستاده بود و سالاد درست میکرد. رفتم بغل دستش وایستادم و گفتم کمک نمیخواین؟ گفت لطفا سس رو از تو یخچال بیار. برای رسیدن به یخچال باید از پشت سر مهستی رد میشدم و من که خیلی حشری بودم ناخواسته طوری رد شدم که تماس بیشتری با کون مهستی پیدا کنم ولی مهستی هم کونش یه خورده داد عقب و یه لبخند شهوانی زد. من مطمئنتر شدم که مهستی هم حشری هست و از این کارا خوشش میاد. ساعتای 9:30 عمو از فرودگاه دبی تماس گرفت و وقتی از مهستی پرسید تنهاست یا نه مهستی با یه خنده موذیانه گفت تنهاست که منم خندم گرفت. بعد شام وقتی ظرفها رو تو ماشین میچید و منم یکی یکی ظرفها رو از پشت سرش بهش میدادم آروم کونش داد عقب و از تماسش با من داغ شدم. منم به خودم جرات دادم و کیرم رو رو کونش فشار دادم. مهستی کونش رو آروم به کیرم میمالید و کیر من رو کون مهستی داشت بزرگ میشد. مهستی دستاشو رو کابینت گذاشته بود و کونش رو کاملا عقب داده بود و خودشو به من میمالوند. منم کاملا باهاش همراهی میکردم. دستامو گذاشتم رو کمر مهستی و شروع کردم مالیدن کمر و کونش و بعد آروم دستامو سر دادم رو پستوناش و از روی پیراهن ماساژشون میدادم.مهستی چشاشو بسته بود و با زبونش لباشو میخورد. دستمو انداختم تو کمر مهستی و برگردوندمش و لبامو چسبوندم به لباش و شروع به خوردن لباش کردم. مهستی خیلی خوب همراهی میکرد و دستای منم از رو دامن کون داغ مهستی رو ماساژ میداد. زبونشو توی دهنم میکرد و منم زبونشو میمکیدم.حدود 10 دقیقه لب میگرفتیم که مهستی گفت بریم اتاق خواب. من بغلش کردم و در حالیکه لباشو میخوردم بردمش تو اتاق خواب. به خواسته مهستی برق اتاق و روشن کردم و در و قفل کردم. روی مهستی دراز کشیدم و دوباره لباش و خوردم و پیراهنشو درآوردم و بوسای کوچیک از بالای پستوناش میگرفتم. با دندونام کرست مهستی رو کندم و نوک پستوناشو که کاملا شق شده بود میلیسیدم و میمکیدم. کم کم ناله های مهستی شنیده میشد.وقتی خواستم برم پایین و دامنشو دربیارم بلند شد. منو انداخت رو تخت و لباسامو درآورد. شلوارمو با شدت پایین کشید و کیر راست شده ی منم که شرتم رو خیس کرده بود از شرتم بیرون کشید و شروع کرد ساک زدن. اونقدر خوب و حرفه ای کیرمو میخورد که نزدیک بود نفسم بند بیاد. وقتی دید کیرم خیلی خیس شده و نزدیک آبم بیاد یه اسپری از کشوی تخت درآورد و رو کیرم خالی کرد و دوباره شروع به خوردن کرد.بعد طاق باز رو تخت خوابید و پاهاشو باز کرد. وحشیانه دامنشو درآوردم و با دهنم به شرت قشنگی که از صبح در آرزوش بودم حمله کردم. با زبون کسش رو از روی شرتی که کاملا از آب کس خیس بود میلیسیدم.بعد انگشتامو بردم زیر شرت و بدون اینکه شرتش رو دربیارم کسشو ماساژ میدادم و همزمان شرتشو تو دهنم کرده بودم و میمکیدمش تا آب کس مهستی رو بخورم. بعد شرتشو درآوردم و زبونمو فرستادم تو کسش. با زبون سقف کسشو میخوردم با انگشتام دنبال چوچوله میگشتم. چوچوله ی شق کرده مهستی راحت پیدا شد. زبونمو پهن کردمو چوچوله مهستی رو اونقدر محکم میلیسیدم که ناله های مهستی تبدیل به جیغ شده بود.بعد هم لبهای کسشو تو دهنم میکردم و اونا را سخت میمکیدم. مهستی هم موهامو چنگ میزد و کسشو محکم به صورتم میکوبید و ناله میکرد. آب کس مهستی کاملا جاری بود و منم به شدت تشنه. وقتی سرمو بلند کردم و به مهستی گفتم تشنه ام و میخوام آبتو بخورم با ناله گفت تمام کسم مال تو... ادامه بده کسم رو بخور بخوووووووور. منم آب کسشوو چوچولشو میمکیدم.یه دفعه تمام تنش لرزید و فهمیدم ارضا شده. حالا بدون اینکه از حامله شدنش نگران باشم پاهاشو بلند کردم و کیرمو فرستادم تو کس مهستی. کس مهستی اونقدر خیس و لزج بود که با اینکه کسش تقریبا تنگ و کیر منم به اندازه کافی کلفت بود تمام کیرمو تا خایه هام یهو بلعید و مهستی جیغ کشید. شروع کردم تلنبه زدن که مهستی داد میزد محکمتر تندتر تندتر...با اون اسپری که مهستی به کیرم زد حدود 10 دقیقه کس مهستی رو تلنبه میزدم. هر دومون به شدت عرق کرده بودیم و دیگه نا نداشتیم. یهو مهستی لرزید و با لرزش تنش کیرم مثل آتشفشان فوران کرد و تمام آبمو تو کس مهستی خالی کردم. اونقدر آبم زیاد بود که از کس مهستی اومد بیرون. بدون اینکه کیرمو از کس مهستی جون در آرم روش خوابیدم و شروع کردم خوردن لباش.مهستی هم دستاشو تو کمرم حلقه کرد و منم تو سینش فشرد و لبامو میخورد. بعد چند بار ازم به خاطر سکس تشکر کرد و گفت فکر نمیکرده یه کسی که از خودش 15 سال کوچیکتر اینقدر خوب ارضاش کنه. منم بوسیدمشو تو همون وضع تا 10 صبح خوابیدیم. صبح با هم دوش گرفتیم و بدون اینکه لباس بپوشیم صبحانه خوردیم. بعد صبحانه مهستی اونقدر منو حشری کرد که دوباره باهاش سکس کردم. 2-3 ظهر مامان به موبایلم زنگ زد و ناهار اجبارا رفتم خونه اما به مهستی قول دادم شب برگردم پیشش و همانطورم برگشتم و اونشب هم یه سکس حسابی باهاش داشتم. از مهستی قول گرفتم هر وقت موقعیت جور بود باهاش سکس داشته باشم و الان تنها دوست دختر عزیز و مهربون من زن عموی عزیزم مهستی هست.واقعیتهای بعدی رو هم براتون مینویسم.

Monday, September 25, 2006

سکس مقعدی

یکی از نکات قابل توجه و تمجید درباره سکسوآلیته و روابط جنسی انسان، همانا گوناگونی، تنوع و آزادی عمل در چگونگی و ماهیت لذت بردن از آن است. مبحث آمیزش نیز مانند عشق هنوز جدولی است با خانه های حل نشده فراوان و افکار و عقاید متفاوت راجع به آن، که درکش نیازمند مطالعه و تجربه بسیار می باشد. در این مطلب به طور مختصر به سکس مقعدی و مباحث پیرامون آن خواهم پرداخت. این نوع آمیزش هنوز برای برخی بدلایل مختلف تابو بشمار می رود. امید است آشنایی با آمادگی و روشهای عملی انجام آن شناخت بیشتری در زمینه آمیزش حاصل نماید و موجبات لذت و رضایت جسمی و روحی را برای همگان فراهم آورد.
مقدمه
ناحیه باسن، مقعد و راست روده که همان بخش نهایی روده بزرگ است، از جمله مناطق حساس و شهوانی بدن بشمار می آیند. خاصیت تحریک پذیری پوست و حلقه ماهیچه ای مقعد به سبب رشته های عصبی اش نزد بسیاری، چه به تنهایی و چه همزمان با تحریک کلیتوریس موجب برانگیختگی شدید جنسی در آنها می شود. سکس مقعدی آنهم از راه دخول برای برخی زنان لذت بخش و برای برخی دیگر دردآفرین و غیر قابل تحمل می باشد. یکی از موهبات آِن نوع سکس این است که با آن دیگر خطر حاملگی وجود ندارد. البته این نوع از آمیزش خالی از ریسک نیست، زیرا لایه مخاطی انتهای روده بزرگ در مقایسه با واژن بسی نازکتر و به همین دلیل امکان از بین رفتن آن بر اثر اصطکاک بالاترست. با زایل شدن این لایه، خطر انتقال ویروس ایدز و باکتری بیماریهای جنسی به خون فرد، او را تهدید می کند. حلقه مقعد نیز تنها تا حد محدودی می تواند باز شود، و فشار بیش از حد باعث ایجاد شکاف در آن خواهد شد.
نکات بهداشتی
سعی کنید هنگام آمیزش از راه مقعد نکات بهداشتی را کاملا رعایت نمایید. بعنوان مثال قبل از شروع روده خود را خالی کنید و با یکدیگر دوش بگیرید. ناخنهای خود را کوتاه کرده و سوهان بکشید. همچنین استفاده از کاندوم و دستکشهای لاتکس / در صورت عدم وجود آلرژی به ماده لاتکس، توصیه می شود.
توجه: تنقیه لزوماً برای سکس مقعدی ضروری نیست. اگر شریکتان دچار اسهال، یبوست و یا دیگر اختلالات روده ای نباشد، پس از تخلیه روده و دوش آبگرم با صابون، ناحیه مورد نظر به اندازه کافی تمیز بوده و اصولاً دیگر اثری از مدفوع در راست روده نباید باشد. شاید برخی هنگام دخول، انقباضات انتهای روده را به صرف تماس با مدفوع تلقی نمایند، درصورتی که چنین چیزی صحت نداشته باشد.
نکته: هرگز پس از دخول مقعدی مستقیماً سراغ دخول واژنی نروید، حتی اگر از کاندوم نیز استفاده نموده اید، زیرا با این عمل شریک جنسی خود را در معرض ابتلا به بیماریهای خطرناک جنسی که بزودی راجع به آنها نیز خواهم نوشت، قرار خواهید داد. سعی کنید قبل از دخول به واژن حتما کاندوم خود را عوض نموده و یا آلتتان را با دقت بشویید.
مراحل آمادگی
لازم به تاکید است که طول تمامی مراحل آمیزش، برای ایجاد تفاهم، لذت و رضایت دوجانبه تا جایی که ممکن است صبور باشید، زیرا تمرکز،عدم استرس و آرامش خاطر لازمه ایجاد لذت می باشند. دائم حالات و عکس العمل های تن و چهره شریک جنسی خود را در نظر داشته باشید و از او در مورد احساسش نسبت به موقعیت حاضر سوال کنید. البته سکس مقعدی در بیشتر موارد با درد همراه است، مخصوصاً اگر برای نخستین بار و بدون هیچگونه آمادگی قبلی صورت گیرد. بی ملاحظگی و عجله در ایراد آمیزش مقعدی چیزی جز پشیمانی به بار نمی آورد. به خاطر بسپارید که ماهیچه های مقعد هنگام ورود شییی خارجی به آن عکس العمل شدیدی از خود نشان می دهند و با انقباضات موضعی سعی در دفع آن دارند. به همین خاطر سعی کنید برای شروع از انگشت خود برای تحریک آن کمک گرفته و این فرصت را به بدن فرد بدهید تا ماهیچه های خود را شل کرده و کم کم خود را با شرایط وفق دهد.
اسباب بازیهای سکس
اگر از دیلدو ترجیحاً از نوع سیلیکون، بات پلگ، آنال بید و یا دیگر اسباب اروتیک استفاده می کنید مطمئن شوید که سطح آن صیقل داده شده و صاف باشد زیرا بافت مقعد بسیار ظریف و حساس است و به آسانی جریحه دار میشود. این کار حتی ممکن است دچار پارگی بافت روده شده و در شکم عفونت ایجاد نماید. از بکارگیری اشیاء کوچکترو غیر استاندارد می باشد بپرهیزید، چراکه به هنگام انقباض ماهیچه ها ممکن است به داخل روده کشیده شوند و در آنجا گیر کنند. بهتر است برای سهولت تمیز نمودن اشیای خارجی نیز کاندومی رویشان بکشید.
مواد روان کننده
از آنجا که مقعد هیچگونه غدد ترشحی ندارد، می توانید برای ایجاد لغزندگی و سهولت کار از روان کننده های آبکی استفاده نمایید، زیرا نوع روغنی آن برای بخش مقعد مناسب نمی باشند و لایه ای روغنی در واژن یا روده بجای می گذارند که باعث رشد باکتریها و ایجاد عفونت در آن منطقه می شود. از طرفی نیز می توانند باعث پارگی کاندوم شوند. برخی از روان کننده ها حاوی گلیسیرین، شکر و مواد خوشبو کننده هستند، و ممکن است نزد زنانی که بطور مکرر به عفونتهای قارچی دچار می شوند، ایجاد مشکل نمایند. البته روان کننده های آبکی زودتر از انواع روغنی و سیلیکونی خشک می شوند، ولی با کمی ترشحات واژن و یا آب دهان می توان دوباره لغزندگی لازم را ایجاد نمود.
لازم است همیشه قبل از استفاده از اینگونه ژلها ازعدم بروز آلرژی توسط آنها مطمئن شوید. مثلا می توانید کمی از ژل را روی بازوی خود بمالید و اندکی بعد نتیجه را مشاهده نمایید.
نحوه آمیزش
آمیزش مقعدی تنها در دخول خلاصه نمی شود، بلکه لمس ،و نوازش، لیسش و فرو بردن انگشتان در آن نیز می تواند برای افراد لذت بخش باشد. بنابراین هنگام آمیزش هدف خود را صرفاً "دخول" تعیین ننمایید. سعی کنید با تامل حالات نوازشی را نیز تجربه نمایید. چه بسی چنین شروعی، زمینه را برای دخول هموارتر می کند. همانطور که در ابتدا اشاره شد، می توان از انگشت کاری / فینگرینگ مقعد، به عنوان تکنیک تکمیلی حین تحریک کلیتوریس استفاده نمود. به این صورت که همزمان با مالیدن یا لیسیدن کلیتوریس با زبان، یک یا دو انگشت خود را که از قبل به ژل روان کننده/ لوبریکیتر، آغشته نموده اید روی ماهیچه باسطه / حلقوی مقعد، دایره وار حرکت داده و به آرامی وارد مجرا نمایید. حال می توانید به دلخواه آنرا ثابت نگه داشته و با فشاری سطحی مالش کلیتوریس را تشدید نمایید، و یا انگشتانتات را داخل مجرا با ملایمت بچرخانید. توجه داشته باشید بهتر است برای هدایت پروسه آمیزش به سوی اورگاسم پاهای زن جفت و چسبیده به هم باشند.
آمادگی برای دخول نیز به همین ترتیب است. هر گاه احساس کردید که ماهیچه مقعد منقبض می شود، دست از کار فرو کشیده و بدان اجازه استراحت دهید سپس می توانید همین کار را با دو انگشت انجام دهید و در نهایت پس از آماده نمودن شریکتان از روش دخول استفاده نمایید. پس از داخل شدن سر آلت به او فرصت دهید تا صبر کند، و ماهیچه هایش شلتر شوند. سپس می توانید به عمل دخول ادامه دهید. در همه حال مراقب واکنش شریکتان باشید، و با کوچکترین حالت ناراحتی و دلخوری او، از ادامه باز ایستید. توصیه می شود همزمان با این کار پستانها و کلیتوریس و دیگر نقاط حساس او را ماساژ دهید؛ این کار به راحتی او کمک می کند.

خود ارضایی..این دیگر چه کاریست

استشهاد ؟! این دیگه چه كاریست ؟!
بخش نخست
هیچ این رو میدونستید انسان تنها حیوانی است كه اینكار رو میكنه ؟! جالبه، نَه ــ امّا براستی چرا . . . ؟!
بنظر می رسد مردم براحتی و با رغبت در باره یكی از عادات ذاتی، Adaptive، بشر؛ صرفنظر از قوم و نژاد و كیش و آئین او، به صحبت نمی نشینند. این در حالی است كه مطالعات و آمار نشان می دهند تا 95 درصد از مردان و بیش از 90 درصد زنان بطور مرتّب به امر «خود-ارضائی جنسی» می پردازند ولی بسیار عجیب است كه حتی در جوامع پیشرفته غربی و حتی بعد از انقلاب جنسی دهه 60 میلادی، هنوز هم این امر مخصوصاً برای زنان یك عمل ننگین و شرم آور قلمداد میشود. «زیگموند فروید» روانكاو آلمانی نیز معتقد بود بازی زنان با كِچُل، Clitoris، خویش یك عمل ماقبل بلوغ جنسی و ابلهانه است و محلِّ وقوع طبیعی و بالغانه سكس صرفاً بابهشت، Vagina، است.
حالا یك سؤال دیگر؛ چرا در میان همه فرهنگها برای استمناءِ مردان انواع و اقسام تابوها، كه خود بهتر میدانید، به وفور یافت میشوند امّا نه به آن شدّت در مورد استشهاد زنان. . . ؟!
اجازه بدهید در ابتدا به تعریف استشهاد بپردازیم؛
«تحریك سكس ابزار بمنظور خود-ارضائی جنسی تا رسیدن به رضاء، Orgasm، را استشهاد می نامند.». واژه”Masturbation“ ریشه لاتین دارد و جالب است بدانید كه از مصدری بمعنای ”خود-آلودگی“ مشتق شده است !!! دیگر خود بخوانید حدیث مفصّل ز این مجمل . . . !
در ایران، كه بنظر من و نیما راشدان در حال عبور از یك تحوّل و یا بهتر بگویم انقلاب «سكسی - فرهنگی» است؛ بعید می دانم كسی درباره خود ارضائی جنسی مطالبی اعمّ از افسانه ای یا علمی بگوشش نرسیده و یا در كتب و مثلاً اینترنت نخوانده باشد. ولی مشكل واقعی در اینجاست كه آیا زنان و مخصوصاً دختران ایرانی اینكار را با لذّت و اعتماد بنفس انجام می دهند و یا نه بعد از پایان لذت آن، ناگهان احساس شرم، گناه و تنهائی آنها را بشدّت فرا گرفته و از خود و عملشان منزجر می شوند؟! آیا آن را عملی شیطانی و كثیف می پندارند؟ آیا معتقدند كه خود ارضائی عوارض خطرناكی چون نازائی، كوری، صرع، رویش مو در كف دستان و یا حتی مرگ را بدنبال دارد؟!
اگر چنین است پس چرا ما زنان آنهم مكرراً به سراغ اینكار همچون یك «عادت» می رویم؟ شاید هم هر سال به هنگام سال تحویل با خود و وجدان خویش عهد می بندیم كه این عادت زشت را بزودی ترك خواهیم كرد.
متاسفانه با وجود تمام كشفیّات علمی و ثبت فواید استشهاد، هنوز جامعه، منافقانه!، آن را عملی ننگین قلمداد نموده و گناه می شمارد كه البته بقول «سعید» ریشه در فهم انسان از جهان و طبیعت خودش دارد. و رد پای آن، ریشه، را بسادگی میتوان در میمهای فرهنگمان اعمّ از اعتقادات مذهبی، سنّتهای گرد و خاك گرفته، عُرف و بطور كلی جوامع در حال رشد، منجمله ایران، مشاهده نمود. ولی جالب است كه در جوامع پیشرفته هم استشهاد مرد مقبولتر و قابل درك تر و عادیتر از خود- ارضائی جنسی توسط زن است. تو گوئی زنان سائق جنسی ندارند و یا باید ادای راهبه ها را از خود درآورند. . . !!!
حرام شمردن، خیالبافی و اسطوره سازی در مورد استشهاد بیشمار است كه در زیر صرفاً به چند نمونه آن اشاره می كنم:
● استشهاد نشانه ضعف یك فرد است، ● باعث از بین بردن لذت واقعی در آمیزش دو نفره مرد و زن می شود، ● فقط! مخصوص افراد تنها، زشت، غمگین و ناامید است، ● باعث نازائی، كوری، صرع و حتی مرگ نیز می گردد،
این امر مسلّم شده است كه هیچ یك از اظهارات بالا درست نیستند . . . !
بگذارید با یكدیگر خاطراتی مشترك را مرور كنیم؛ حتما در كودكی سعی در كشف وشناسائی بدن خود كرده اید تا بدانید كه مثلا از كجا شروع و به كجا ختم می شوید و مطمئنا از این كار هم لذت برده اید. چنین جستجو گریها و كنجكاویهایی كاملاً طبیعی كه با ملامست اینجا و آنجای بدنمان معمولا به خود-ارضائی جنسی منجر می شده است. اما بسیاری از ماها و شاید به جرات بشود گفت كه همگی از این كار منع شده ایم و شاید كتك مفصّلی هم نوش جان كرده ایم. بنابراین، از همان آغاز كودكی والدینمان ما را از این كار بازداشته اند و همگی حرفهای گیج كننده و مزخرف زیادی راجع به سكس-ابزارمان از آنها شنیده و آموخته ایم؛ كه فقط به فقط واجد یك پیام بوده اند و بس: ”آن منطقه خاص ممنوع الملاقات است.“
منتهای مراتب و برغم تمام این نواهی اجباری و حتی موانع؛ كودكان از انجام این عمل دست بر نمی دارند. ولی این زور گفتنها و اعمال محدودیّتها تبعات بس مضرّ و گاه غیر قابل علاجی برای نو جوانان در پی دارد كه باعث اختلال در روابط جنسی آنها در دوران بلوغ و پس از آن میشود. مثلاً پسران در خفا آنهم با عجله و سرعت هر چه بیشتر به مالش چل خود می پردازند كه بعدها باعث مشكلاتی نظیر انزال زودرس، Premature Ejaculation، می شود و دختران نیز هیچگاه نمی پذیرند كه ممكن است محتاج به خود-ارضائی خود باشند و این كار را یك عمل طبیعی قلمداد نمی كنند، چه برسد كه به استشهاد دركنار دوست و یا همسر خود بپردازند، و همه این تصورات غیر واقعی بر روح و ذهن انسان اثرات منفی و مخرّبی بر جای می گذارد.
واقعیت استشهاد
استشهاد نه تنها بی خطر و بلكه در عمل مفید است. این كار بسیار لذت بخش و آرام كننده است و می تواند در حلِّ مشكلات لاینحل زناشوئی و یا هر گونه اشكال جنسی دیگر مشكل گشا باشد. به نظر من رمز موفقیت هر رابطه، در خود شناسی و خود یابی طرفین نهفته است و ایراد ما شاید این باشد كه از شریك خود توقّع داریم ما را كشف كند قبل از اینكه خود در این راه قدمی واقعاً برداشته باشیم. استشهاد اصلاً یكنوع خودشناسی فعّال بدنی است ــ بهترین و سالمترین وسیله برای احساس و درك بهینه ظرافتها و خواسته های بدن و ذهنمان در حین آمیزش. اگر ما زنان ندانیم كه چگونه، كی و با كدام حركت به اوج لذت خود، رضاء، می رسیم؛ آنگاه چطور می توانیم از شریكمان توقع داشته باشیم كه ما را دریابد و با تحریك مناسب اندامهای مختلف بدن ما شهوتمان را تبعاً ارضاء كند؟! هیچ كس با دانش به این مساله، كه بدنش در برابر تحریكات جنسی چگونه پاسخ می دهد، پا به دنیا نمی گذارد و این بنوعی مسؤولیّت خود ما دختران و زنان است كه با روش «تجربه و خطا» حسّاسیتهای خویش را نسبت به ماساژ، مالش، لرزش، لیسش، بوسش و فشار كشف و ضبط كنیم. در ضمن از آنجائی كه هر فرد با دیگری متفاوت است، تنها راه باقیمانده برای شناخت بدن شریكمان و چگونگی لذت دادن به آن، یادگیری از خود اوست. پس طرفین یا طرفها موظّف به شناخت خود هستند تا بتوانند یارشان را در آمیزش و همآغوشی با یكدیگر یاری دهند.
من دوباره باید تاكید كنم كه استشهاد فقط مخصوص افراد تنها نیست و بسیار طبیعی است كه دختران و زنان درگیر در یك رابطه سالم و شاد، گهگاه این احساس را بكنند كه قصد خود-ارضائی دارند. بسیاری از زوجین از این كار سر باز می زنند چون آن را خیانت به یار خود میدانند و دچار عذاب وجدان می شوند. و چون استشهاد یك امر غیر عادی تلقی می شود، در صورت كشف خود-ارضائی توسط شریك، او خود را به عدم كفایت در هنر عشقبازی محكوم می كند و می پندارد ــ این اوست كه قادر به لذت دهی به یار نیست و سر خورده می شود. در صورتیكه بسیاری از دیدن شریكشان در وضعیت استشهاد به وجد آمده، او را می ستایند و اتّفاقاً بیشتر تحریك هم می شوند، چون به واقعیت استشهاد آگاهی دارند.
در اینجا، من با نقل گزارش كشف شگفت انگیزی از كتاب ،Clithoral Truth، نوشته «ربكا چالكر»، كه اولین بار در مجلّه انجمن متخصصان زنان و زایمان آمریكا در سپتامبر سال 1996 انتشار یافت، شرح خود-ارضائی یك «جنین، Fetus» در هفته سی و دوم حیات خود در بطن مادرش، از شما می خواهم كه در مورد استشهاد تجدید نظر كنید و از خود و دیگرانی كه به این امر می پردارند بیزار نباشید:
«ما اخیرا به مشاهده یك جنین دختر، در هفته 32 حاملگی نشستیم كه با انگشتان دست راست خود به لمس یالان،Vulva، خود مشغول بود. در ابتدا این حركات مالشی در منطقه كِچُل متمركز بود. بعد از 30 تا 40 ثانیه قطع شد و دوباره بعد از چند ثانیه آغاز گردید. این حركات یعنی مالش ملایم تكرار شد و با حركات كوتاه و ناگهانی منطقه لگن و پاها خاتمه یافت. بعد از یك استراحت دیگر، جنین به فعالیت خود با منقبض كردن ماهیچه های پا، شكم و كچل ادامه داد و در آخر آرام شد و به استراحت پرداخت. ما (چندین دكتر و مادر بچّه) به مشاهده این رفتار به مدت 20 دقیقه نشسته بودیم.»
استشهاد و فواید آنبخش دوم
وودی آلن می گوید: « استشهاد را نكوهش و خودت را از آن محروم نكن چون این كار آمیزش با كسی است كه واقعا دوستش دارم.»
استشهاد یك عمل خصوصی و خودشناسانه آنهم از نوع باز-خورندی، فیدبك، است و كیف و كمِّ انجام آن در زنان و مردان متفاوت است. البتّه محدودیّتهای خاصّ خود را نیز دارد، مثلاً استفاده از زبانتان برای تحریك اندامهای جنسی خود و یا حتی انگشتانتان. شما خیلی ساده با تمركز بر روی حساس ترین نقطه بدن خود كه همان كِچُل شما باشد و لمس و نوازش آن می توانید به رضاء برسید ضمن آنكه وقت زیادی هم از شما نمی گیرد. قصد من از نوشتن این مطلب تشویق شما به انجام این كار است؛ چرا كه می خواهم شما را با بدن خودتان آشتی بدهم. هر چند كه آمیزش با فرد یا افراد دلخواهمان البتّه كه لذّت خاصّ خود را دارد و به كلی تجربه دیگریست. اگر نه، این حق گرفته شده ازمن و شما همچنان دور از دسترس و قفل شده در اذهان پریشان ما باقی خواهد ماند و شاهد عواقب آن هستیم و خواهیم بود.
بنابر این برای اینكه از استشهاد خود حد اكثر لذت و استفاده را ببرید قبل از هر چیز باید:
با حسّاسیتها و نقاط تحریك آمیز بدن خود بیشتر آشنا شوید،با لمس سكس-ابزار، آن را بهتر بشناسید،ذهنتان پذیرای این عمل باشد تا از قدرت تخیل آن برای رویا بافی و هوس بازی استفاده ببرید،
آشنائی با بدن از طریق لمس
مراحل مختلف ارضاء؛ تهییج، لذت ممتد، رضاء و برگشت، می تواند بسیار سریع اتفاق بیافتد و یا اینكه بسیار متفاوت باشد و آن در صورتیست كه آگاهی ما از ظرفیتهای لذّت بدنمان تكمیل شود تا ما بتوانیم از آنها به درستی استفاده كنیم. در آن صورت است كه خود-ارضائی ما شدیدتر، طولانیتر، لذّتبخشتر و تبعاً هر بار متفاوت و جالب خواهد بود.استشهاد می تواند بسیار خوشایندتر باشد اگر شما بدنتان را با شور و هیجانات مختلف و متفاوت آشنا كنید. برای این كار باید به بدنتان دست بمالید و انواع مختلف لمس و واكنشهایی آن را، در همه نقاط آن، نسبت به هر یك از تحركات زیر بسنجید و حس كنید:
نوازش، مالیدن،فشردن،خاراندن بسیار ملایم،لرزاندن، (مثلاُ با استفاده از لرزاننده، Vibrator)،نیشگون گرفتن، برای جالب و متفاوت كردن هر استشهاد نسبت به دیگری می توانید بدنتان را با دستان آغشته به كِرمهای مایع و یا روغنهای ماساژ لمس كنید و یا از پر و روسری های ابریشم برای مهییج تر كردن این تجربه بهره ببرید.
لمس سكس-ابزار
قبلاً هم در مقالات گذشته به ترس و خجالت بی مورد ما زنان از نگاه كردن به سكس-ابزارمان اشاره كرده بودم. بد آموزیهای دوران كودكی، ما را از این امر باز می دارد و شاید برای بسیاری حتی فكر كردن به این مطلب هم سخت باشد. پس بیائید برای آمادگی ذهنی بهتر و بیشتر به تمرین زیر بپردازیم تا آرامش فكری لازم را در خود كم كم ایجاد كنیم. این آرامش به شما این امكان را می دهد كه انواع مختلف لمس و هیجانات بوجود آمده ناشی از آنها را در نقاط مختلف سكس-ابزارتان جستجو كنید. . .!
تمرین:آماده شدن
حدااقل 45 دقیقه از وقتتان را كنار بگذارید (عجله نكنید!)،تلفن را قطع و در را قفل كنید و مطمئن شوید كه كسی مزاحمتان نمی شود،آینه كوچكی در اختیار داشته باشید، مطمئن شوید كه اتاق فضای گرم و مطبوعی دارد. مدّتی را صرف نوازش و مالیدن بدن خود كنید. كم كم میتوانید به ناحیه شكم، باسن و رانهایتان، به هر صورتی كه برایتان لذت بخش تر است، دست بمالید. به آرامی به طرف زین عشق حركت كنید و آن ناحیه را ماشاژ دهید. حسِّ پدید آمده از لمس این منطقه را كشف كنید، بسیاری از زنان از حساسیت زیادی در این منطقه برخوردارند.
اگر تهیییج شده اید و احساس آمادگی می كنید، می نوانید لمس قسمتهای بیرونی سكس-ابزارتان را آغاز كنید. هیچ عجله ای در كار نیست! به آرامی از لمس و نوازش قسمتهای بیرونی به لایه های داخلی تر بپردازید. اطراف جسم لوبیائی كچل خود را دایره وار با انگشت میانیتان لمس كنید. با قرار دادن لبهای ملبان و كلبان در میان دو انگشت نشان و سبّابه خود تمام محیط ایندو را به آرامی و به كرّات ماساژ بدهید. اگر بدن شما انعطاف لازم را در اختیارتان قرار میدهد با فرو بردن تدریجی انگشت میانی در بابهشت خود و با گردش آن با ظرافت و به حالتی دورانی سعی كنید تا عضله بابهشت را تمرین بدهید. در باره نتایج مفید اینكار بعداً با شما صحبت خواهم كرد. فراموش نكنیم كه هدف این تمرین، یادگیری «خود را دوست داشتن» است. بنابراین پاهایتان را باز كنید و با آینه به سكس-ابزارتان در همانحال نگاه كنید. مَلَبان خودتان را در هنگام تهییج تماشا كنید. تغییرات رنگ و دمائی آن را بسنجید. در ضمن، همین تغییرات را در كلبان خود نیز جستجو كرده و این دو را با هم مقایسه كنید.
بیاد داشته باشید ــ چون ظاهر سكس-ابزار هر زن با زن دیگر متفاوت است. اندازه، شكل و شمایل و رنگ ملبان و كلبان بسیار متنوع است و جالب است كه حتی در یك فرد هم ممكن است طرفی با طرف دیگر یك شكل و متقارن نباشد. هیچ “استاندارد طبیعی“ نمیشود برای شكل، اندازه و رنگ سكس-ابزار تراشید. و درست مانند اثر انگشت، سكس-ابزار هر زنی یك مورد منحصر بفرد و یكتا است.
همچنان كه خود را مشاهده می كنید، با حركات ملایم و تدریجی سكس-ابزارتان را لمس و نوازش كنید و دریابید كه با كدام حركت، در كدام جهت، با چه فشار و با كدامین خیال یا فانتازی در ذهنتان بیشتر تهییج می شوید و حسّاسیّتهای قسمتهای مختلف به چه ترتیب است.
دوباره یادآوری می كنم كه این تمرین را فقط به بمنظور خود-ارضائیتان، استشهاد، انجام ندهید ــ هر چند كه این اتفاق نیز می افتد ــ بلكه در همانحال سعی كنید به بدن و روابط آن با ذهن و ادراكاتش نیز وقوف كامل یابید. هر بار با نگاهی دیگر و باذهنیّتی متفاوت به زیباترین و سری ترین اندام بدنتان كه سالها برای شما همچون یك راز نگفته ناشناخته مانده، نظر كنید. قرار بعدی ما باشد تا بعد از انجام تمرین. در ضمن می توانید از تجربیات خودتان، اگر مایل بودید، برایم بنویسید.
استشهاد و فواید آنبخش سوم
نیاز انسان به امنیت، محبّت و نوازش از جانب همنوعش، بسیار ژرفتر و حادتر از احتیاج او به غذاست و ضرورت آن برای بقاء و پایداری انسان شاید كه بر ما پوشیده باشد، ولی امری غیر قابل انكار است. در چندین دهه گذشته تحقیقات وسیعی در این زمینه به انجام رسیده است و این جستجوگریها به روشنی نشان داده كه عدم برخورداری كافی از «آمیزش»، «لمس» و «نوازش»، Somatosensory Stimulation، نتایج وخیمی چون؛ عصبیّت كور، خشم خارج از حد، افسردگی، شیوع استفاده از مواد مخدر، عدم توانائی جسمی و روحی برای والد شدن و مراقبت از كودك، عدم توانائی و مهارت كافی برای درگیری در یك رابطه سالم عاطفی، عقب ماندن و عدم قدرت شكوفائی در جامعه، فرزند كشی و یا حتی مرگ را بدنبال دارد ( فكر نمی كنید این مشكلات كمی به گوش ما ایرانیان بیش از حد آشنا می آ ید؟! ). مللی كه از محرومیت شدید نیازهای جنسی در رنجند، بخصوص جوامعی كه نیازهای جنسی زنان را به شدت سركوب میكنند، رنگ صلح و صفا و آرامش را سالهاست كه به خود ندیده اند و نخواهند دید. با این مقدّمه بحثم را راجع به استشهاد و طرق صحیح انجام آن، ادامه می دهم.
نوازش و ماساژ
قبل از هر چیز باید بدانیم كه «نوازش» چیست؟! نوازش را می توان كلاً یك تماس صمیمانه جسمانی دانست، ولی در عمل ممكن است شكلهای متفاوتی به خود بگیرد؛ نوازش لفظی، بصری و جسمی و اصطلاحاً هر نوع حركتی كه در عمل «شناخت حضور دیگری و یا خود» را تائید می كند.
متاسفانه، سالها انسانها بر این باور بوده اند كه «پوست» تنها پوششی است برای بدن و كاری جز حفظ و اتصال دیگر اعضاء بدن به یكدیگر ندارد!
امروزه می دانیم كه بزرگترین و عریض و طویل ترین عضو بدن ما پوستمان است. و بسیار جالب و مهم است كه بدانید، پوست از همان لایه جنینی مشتق می شود كه مغز و بصل النخاع! پس طبعاً از همان حساسیتها، ظرافتها و ظرفیتهای عصبی هم بر خوردار است و این دو عضو؛ مغز و پوست،‌ با همبستگی شدیدی در هم تنیده شده اند. ما از این واقعیّات، و نه تئوریها، یا بی اطلاعیم ویا اینكه به سادگی و با بی تفاوتی از آنان عبور می كنیم و نمی خواهیم درك كنیم كه یك حركت ساده، چون لمس یك دست، چه مشكلاتی را می تواند از سر راه ما بر دارد و حتی انسانی را از مرگ برهاند.
حتماً از من می پرسید كه این مسائل چه ربطی به خود-ارضائی و استشهاد دارد؟! و من در جوابتان از شما این سؤال را می كنم كه مگر استشهاد چیزی بجز ماساژ و نوازش خودتان، پوستتان، سینه،و شكم و سكس ابزارتان و «شناخت حضور خودتان» است؟!
سطح بدن شما بسیار تحریك-پذیر است ولی حساسیت آن از نقطه ای به نقطه دیگر و از فردی به فرد دیگر می تواند بسیار متفاوت باشد. امیدوارم كه استشهاد و فواید آن را مطالعه كرده و تمرین پیشنهاد شده را هم به مرحله اجرا گذاشته باشید، پس حتما در حال كشف نقاط حساس بدن خود هستید. در هنگام ماساژ دادن بدن خود از فرق سر تا نوك پا متوجه می شوید كه چگونه لمس و نوازش این نقاط حساس، انرژی نهفته درونی را آزاد و باعث لذت و آسایش خیال می شود. متأسفانه مردان بر این باور اشتباه و مضررند كه لذت دادن و یا گرفتن، فقط با لمس سكس ابزار امكان پذیر است. بسیاری از زنان با تمرین و پرورش حساسیتهای این مناطق قادر به رسیدن اوج لذت جنسی خود هستند، بدون اینكه حتی سكس ابزارشان را لمس كنند. ( پیشنهاد می كنم كه حتما نوشته سعید؛ «تفاوتهای مردان و زنان» را در بخشهای مختلف آن مطالعه كنید.)
پس اجازه دهید كه كمی حواستان را از سكس ابزار برای مدت كوتاهی پرت كنم و اشاره ای فهرست وار به نقاط حساس بدن زن داشته باشم تا بدین ترتیب بر اهمیت كشف، لمس، نوازش و ماساژ این «جزایر لذت» تأكید لازم را كرده باشم:
لب و دهان؛ كه بسیار حساس به لمس، نوازش، بوسیدن و لیسش می باشد، منطقه بین ناف و موهای سكس ابزار؛ لمس این قسمت بسیار آرام بخش است، سینه ها؛ لمس سینه ها با حركات دورانی، شهوت آ‌فرین و باعث لذت فراوان می شود، نوك سینه؛‌ نوازش و ماساژ نوك سینه ها، تحریك جنسی را ازدیاد می بخشد، قسمت داخلی ران؛ ماساژ این ناحیه به حركت انرژی جنسی در سرتاسر بدن كمك می كند، بالشتك شست پا؛‌ تحریك آن موجب تحریك واكنشهای جنسی می شود، پشت زانو؛‌ حساسیت فوق العاده ای به نوازش و لمس ملایم نشان می دهد، كشاله ران؛ این قسمت كه در مجاورت سكس ابزار قرار گرفته نواحی شهوتزایی هستند،پشت گردن؛ نوازش و بوسیدن پشت گردن احساس شهوانی شدیدی را در زنان بیدار می كند، باسن؛ ماساژ و لمس باسن با حركات محكم و قدرتمند بسیار تحریك انگیز است، لاله گوش؛ تحریكات بدنی را خیلی سریع به مغز انتقال می دهد و نوازش آن نیز لذت بخش است.
راه و روش استشهاد
در واقع نمی شود راه و روشی خاص و فرموله شده را برای خود-ارضائی آفرید و فقط به آنان اتكاء كرد. در واقع محدودیتی در این زمینه نمی شود تصور نمود و هر كس بر اساس شناخت از خود و بدن خود و یك ذهنیت خلاق و رعایات نكات بهداشتی،‌ می تواند هر روز روشی جدید را كشف كند!
برای آشنائی بیشتر با امكانات نامحدود لمس و جلوگیری از صدمه زدن به بدن، من فقط به ذكر چند روش كلاسیك و پایه ای بسنده می كنم:
تحریك و لمس مستقیم كچل،تحریك كچل و بابهشت با استفاده از انگشت و یا شیئ خارجی،استشهاد با تحریك، لمس و یا ماساژ بابهشت ( با انگشت و یا دخول جسم خارجی،تحریك كچل و یالان به تنهایی،ماساژ و تحریك كچل با آب،تحریك كچل و مكون،
تحریك كچل
تحقیقاتی كه توسط محققین و آ‏میزش شناسان انجام گرفته، نشان می دهد كه وقتی زنان به تحریك و لمس كچل خود می پردازند، در %95 از مواقع از یك ارضاء شدید لذت میبرند. ولی وقتی یك مرد قصد لذت دهی به یك زن را دارد، فقط در %44 از مواقع موفق به رساندن زن به اوج لذت از طریق لمس و ماساژ كچل می شوند.
اكثر مردان نمی دانند كه چگونه باید كچل را لمس كنند. آنان یا خیلی محكم، یا خیلی بی ملاحظه و یا با فشار بسیار شدید و ریتم نامناسب كچل را سِحْر كرده و بلكه آزار می دهند و بدتر اینكه زنان نیز از این بی هنری تیپیك مردانه ابراز نارضایتی نكرده و براحتی چشم پوشی می كنند. لذت جنسی حق زن است.
چگونگی لمس كچل با استفاده از یك انگشت و یا چند انگشت
انگشت اشاره: با اینكه استفاده از انگشت اشاره، یك روش قدیمی و كلاسیك در استشهاد محسوب می شود، ولی این انگشت بهترین امكان لذت را فراهم نمی آورد. انگشت میانی: این انگشت اجازه بیشتری برای لمس نقاط بسیار حساس كچل كه در طرفین غده لوبیا مانند آن قرار دارد، به دست شما می دهد، بطوریكه كف دست بر روی «زین عشق» و انگشتان قدرت مانور در محور یالان را پیدا می كنند. از انگشت اشاره و انگشت حلقه نیز می توان برای مالش قسمت داخلی ملبان استفاده كرد. انگشت شست: این انگشت باید در قسمت مركزی و روی ناحیه كچل قرار گیرد و چهار انگشت دیگر بر روی موهای سكس ابزار.
فشاری كه بر روی كچل می تواند وارد شود بستگی به حساسیت آن در هر زن دارد. می توانید با لمس ملایم آغاز، و بتدریج به فشار تحریكات اضافه كنید تا حد نصاب فشار متحمله، همراه با لذت را در خود را بیابید. حركات دورانی در بین زنان از محبوبیت زیادی برخوردار است. امّا براستی چرا؟! لمس دایره وار، بطوریكه انگشت و یا انگشتان به دور كچل حلقه وار در جهات مختلف بچرخند، بسیار لذت بخش است و خیلی سریع زن را به اوج لذت می رساند. بسیار مهم است كه قبل از تماس، انگشتان به شهد بابهشت آغشته شده باشد و یا در صورت خشكی بابهشت می توان از «روانساز، Lubricant» آبی، ترجیحاً، استفاده كرد تا از صدمه زدن به بافت ظریف سكس ابزار جلوگیری نمود تا با هر حركت رنجش و یا درد تولید نگردد. مهمتر آنكه لیز شدن سكس ابزار و در نتیجه انگشتان به ریتم ، تداوم و همبستگی حركات دورانی و یا رفت و برگشتی كمك فراوانی می كند. پیوستگی حركات، تداوم و قطع نكردن تحریكات برای رسیدن به اوج لذت ضروری است. جمع شدن انرژی شهوانی در ناحیه كچل و رشد این انرژی و هیجان، فقط با نگهداری و حفظ ریتم تحریكات كچل و بابهشت میسر است. در غیر اینصورت هر گونه تغییر و یا قطع فشار لمس و شتاب حركت باعث سیر نزولی میزان هیجان و انرژی می شود و می تواند لذت را زایل كند.
چگونگی ماساژ بابهشت
شما می توانید، و چه بهتر كه، همزمان با لمس كچل خود به ماساژ بابهشت نیز بپردازید. می توانید با یك دست كچل را لمس كنید و انگشت یا انگشتان دست دیگر را، با در نظر گرفتن قدرت كشش ماهیچه های بابهشتتان، داخل آن كرده و قسمتهای مختلف دیواره بابهشت را ماساژ دهید. با وارد كردن انگشتان به بابهشت، به تحریك قسمت فوقانی دیواره آن بپردازید بطوریكه دو انگشت میانی و اشاره شما به سمت زین عشق قرار بگیرد، می توانید به تحریك «نقطه یا خال جی، G_Spot» خود بپردازید. این عمل باعث اورگاسم بسیار شدیدی شده كه گاه با خروج مایعی از رحم همراه میشود. حركت دادن انگشتان به منظور تحریك «خال جی» درست مانند نشان كردن شخصی در آنسوی اتاق و فرا خواندن او بسوی خودتان است؛ كف دست شما به سمت بالا قرار دارد و انگشتان شما حالت قلاب را به خود می گیرند. به این ترتیب شما می توانید به سیر و سفر در بابهشت خود بپردازید و مناطق حساس آن را یك به یك، با انگشت و یا شیئ مناسب (از اجسام نوك تیز، برنده، خیلی قطور، غیر قابل شستشو و.... خودداری كنید) كشف كنید
. =======

Thursday, August 24, 2006

اینجام مثل روال گذشته .اگه بتونم هر روز عکس این قسمتو تغییر میدم
ماجراي آمپول زدن زن دايي - 3



ادامه:

بازم زن دايي همون لباس ها رو پوشيده بود. اما لباسش فرق ميكرد. يه پيرهن قرمزكه يكم چسبون تروتنگ تر از ديشبي بود وسينه هاش از تو پيراهنش زده بودند بيرون. كونشم كه هنگام راه رفتن همش بالا و پايين مي شد و من امشب تصميم گرفته بودم كار اين كون را تموم كنم. لحظه موعود فرارسيد و زن داييم امپول رو به دست من داد و خودش روي تخت دراز كشيد . من سريع امپول را اماده كردم و رفتم سراغ الهام جونم. مثل شب گذشته دامنشو كشيدم پايين تا روي روناش . همون شلوار چسبون صورتي پاش بود اونم كشيدم پايين البته اين دفعه كامل از توي كونش كشيدم پايين و تونستم كونشو كامل ببينم واي چه كون بزرگي . اين سري يه شورت زرد رنگ خيلي تنگ پاش بود. نمي دونم شرتش براش كوچيك بود يا اينكه مدل شرتش اين جوري بود اخه لمبرهاي كونش از پايين شرتش يكمي زده بود بيرون . الهام با اين كار من جا خورده بود. ديگه حال خودمو نفهميدم دست انداختم توي شرتش و شرتشو سريع كشيدم بيرون البته اين دفعه تمام شرتشو كشيدم پايين . واي حالا داشتم كونشو كامل ميديدم. وقتي شرتشو با اون سرعت كشيدم بيرون كونش مثل يه هلوي درشت بيرون افتاد و خيلي پهن تر از اون چيزي بود كه فكرشو بكنيد فكر كنم اون شرت تنگ لمبرهاي كونشو به هم فشرده بود كه با در اوردنش يهويي پهن تر شد. وقتي الهام ديد كه من شرتشو كامل از پاش كشيدم بيرون غافل گير شد وگفت داري چيكار ميكني . اينهمه لازم نبود. منظورش اين بود كه چرا كامل شرتشو بيرون كشيدم و خواست شرتشو بكشه بالا ولي مگه من اجازه بهش مي دادم گفتم شرتت تنگ بود يكدفعه در اومد حالا كه چيزي نيست الان تموم ميشه . گفت زود باش ديگه. سوزن امپول رو گذاشتم روي كونش . خودشو سفت كرد و پاهاشو جمع كرد . گفتم شل كن. اما چون مي ترسيد كسشو ببينم پاها و لمبرهاي كونشو جمع مي كرد. دوباره حرفمو تكرار كردم. ديدم گوش نميده منم دست انداختم لاي روناش تا پا هاشو از هم باز كنم . گفت چرا اين جوري ميكني. خجالت بكش من زن دايي تو هستم .
اميد: خوب حرف گوش كن ديگه.
الهام: زود تمومش كن.
تا پا هاشو رها كردم دوباره خودشو جمع ميكرد كس صورتي رنگش هم تا حدودي وسط اون لمبراش ميزد بيرون. منم سوزنو گذاشتم كنارو دستم كردم وسط لمبرهاي كونش و يكم كسشو از لاي لمبراي كونش ماليدم وچند تا ضربه زدم روي باسنش كه مثل ژله تكون مي خورد. بغض توي گلوش پيچيد و گفت بيشعور منو ول كن. اصلا نمي خوام سوزنم بزني. به حامد و مامانت مي گم. گفتم خب بگو ميگم خودشو سفت گرفت ترسيدم سوزن بشكنه. خودتو شل كن تا كارم تموم بشه. اشكش در اومد و گفت باشه. فقط زود باش و خودشو شل كرد منم سوزن جوري زدم كه يكمي دردش گرفت و گفت ااااااااااااااااااااااااااااخ. الهام گفت برو ديگه اينم سوزن تموم شد . گفتم يه سوزن ديگه هم بايد بهت بزنم . گفت اون كه مال امروز نيست . گفتم منظورم يه سوزن گوشتي گرم و كلفت و درازو داغه. و بايد كامل لخت بشي . گفت برو گمشو كثافت. و خواست بلند بشه كه من اجازه ندادم و اونو روي تخت خوابوندم و دامن و شلوارو شرتشو كه تا نيمه پايين بود با هم كشيدم از پاش بيرون. واي عجب رون هاي بزرگي داشت. رونهاي بزرگ و كشيده كه مثل برف سفيد بودند. لباسامو در اوردم و يه شرت بيشتر پام نبود. كه كيرم داشت از شرت ميزد بيرون. الهام گفت مي خواهي چيكار كني نكنه. . . . . . گفتم اره مي خواهم كس خوشكل زنداييمو بخورم. با شنيدن كلمه كس ترسيد و جيغ و فرياداش شروع شد.
گفتم زحمت نكش كسي اين جا نيست. افتادم روش ودست زدم به سينه هاش كه داشت پيراهنشو پاره مي كرد و اين بار محكم اونا رو با دستم فشار دادم طوري كه الهام جيغ زد وگفت اخخخخخخخ تو رو خدا نكن. منو ولم كن. اين كارو با من نكن. خواهش ميكنم. نميذارم كسي از اين موضوع چيزي بفهمه. گفتم برو بابا بزار كارمو بكن. دگمه هاشو باز كردم و پيراهنشو در اوردم. يه سوتين سفيد تنش بود. هيكل تو پر و سفيدي داشت. بالاي سينه هاش وكنار سينه هاش از لبه سوتين بيرون زده بود. دست كردم تو سوتين و سينه هاشو بادستم گرفتم و مي مالوندمشون. بعد سوتينش رو در اوردم. سينه هاش افتاد بيرون . الهام خجالت مي كشيد و فقط يه حرف نوك زبونش بود. (تو رو خدا ولم كن. اين كارو با من نكن)حالا اون سينه هاي بلورين بعد از 3 سال بد بختي جلوي چشمام بود . سينه هاش گرد بود مثل 2 تا هلوي بزرگ. پوست سينه هاش كشيده تر از پوست قسمت هاي ديگش بود و وقتي اونا رو با دستات مي ما لوندي بافتي از چربي رو داخلش حس ميكردي. با نوك برجسته قهوه اي رنگ جلوي سينه هاش ويه هاله و گردي قهوه اي خيلي خوش رنگ اطراف نوك سينه هاش. واي كه چقدر نرم بودند. شروع كردم وروي پوست سينه هاشو كه كشيده و نازك بود ليس ميزدم. پستوناشو به هم ميمالوندم و وسطش از بالا به پايين ليس ميزدم. با نوك زبونم روي نوك سينه هاش مي مالوندم بعد تو دهنم مي كردم و اونا رو مي مكيدم. چقدر خوشمزه بود. من حسابي عرق كرده بودم و به نفس نفس افتاده بودم . الهام هنوز مقاومت ميكرد و مي گفت تو رو خدا بسه . توي صداش شهوت و حس شهوت الودوجود داشت و صداش مي لرزيد. بلند شدم و شرتمو از پام بيرون كشيدم . (اينو بگم قبلا اسپره زده بودم)تا حالا كيرم رو به اين بزرگي نديده بودم . نگاه چشمان درشت الهام به كير من بود و با چشماش زل زده بود وبه كيرمن نگاه ميكرد و با خود ميگفت يعني چه اتفاقي قراره بيفته؟؟؟گفتم حالا نوبت توست كه با اون لب هاي خوشكلت كير منو بخوري. هر كار كردم اين كارو نكرد و برام ساك نميزد. منم گفتم اشكال نداره منم در عوض جرت ميدم. پاهاشو از هم باز كردم . كسش قشنگ جلوي چشمام بود. يه قسمت صوتي رنگ وبدون يك مو. بوي خوبي مي داد. زبونمو كشيدم روي كسش. الهام يه اه بلند كشيدااااااااااااااااااااااه ه ه . لبه هاي كسش رو از هم باز كردم و زبونم را روي لباي كسش مي مالوندم. اه الهام بلند شد وحسابي به نفس نفس افتاده بود ديگه حرفي از اينكه اين كارو نكن وجود نداشت. هيچ مقاومتي هم نشون نميداد. پاهاشو بازتر كرد. من زبونمو از پايين كسش كشيدم به طرف بالا و با نوك زبونم چند تا ضربه به داخل كسش زدم وبعد زبونم را روي چوچولش تاب دادم كه الهام يه جيغ بلند زدوارضا شد وگفت تو رو خدا كسمو بليس. تازه فهميدم نقطه حساس بدنش چوچولش هست. واين كاره من باعث شده خوشش بياد و مقاومت نكنه. منم حسابي كسشو ميخوردم كه يك دفعه بلند شد و كسش رو از زير زبون من ازاد كرد. با دستش كير منو گرفت وگفت اخ جون چه داغه. خيلي بزرگه. وكلاهك كيرم رو ليس زد وكرد توي دهنش . تازه فهميدم كه راسته كه ميگن شهوت زن از مرد بيشتره. حسابي كير منو ميخورد. منم اخ و اوخم در اومده بود كه ديدم رفت سراغ تخمام و كرد تو دهنش و يكم فشار داد كه دردم گرفت. با دندونش از كلاهك كيرم يه گاز كوچولو گرفت و روي تخت دراز كشيد و پاهاشو داد بالاو چسبوند به هم وگفت زود باش ميخوام كيرت را توي كسم حس كنم. عجله كن. مي خواهم حسابي جرم بدي. پاهاشو برد بالاتر و محكم به هم چسبوندوبا دستش پاهاشو نگه داشت. كسش از اون وسط زده بود بيرون. رفتم و لبهاي كسشو با دستم باز كردم . اول كيرم را روي چوچولش مي ما لوندم كه اخ واوه 2 تاييمون در اومده بود وخيلي حال مي داد . گفت بكن ديگه. منم كلاهك كيرم را گذاشتم وسط كسش و اروم فشار دادم تو. يه جيغ بلند كشيد. اخخخخخخخخخخ ومن ترسيدم. گفت پس بقيش كو گفتم الان ميياد . يكم فشار دادم ولوله كيرم را اروم تا ته كردم داخل كسش. گفت وايييييييييي چه كلفته. مثل اتيشه. دارم اونو زير نافم حس ميكنم. داخل كسش خيلي تنگ بودم و من به زحمت كيرمو اون تو جا دادم. داخلش داغ و چسبناك مانند بود خيلي هم گرم بود. شروع به تلمبه زدن كردم . اول اروم اروم. اونم اه واوه ارومي ميكرد. هر دو خيس عرق شده بوديم. بعد شدتشو زياد كردم. ومحكم كيرمو تو كسش جلو وعقب ميكردم. اون گفت يواش . ولي من حاليم نبود . جيغ ميزد و منم از شدت شهوت فرياد ميزدم. صداي كيرم كه به كسش ميخورد چالاپ چولوپ مي كرد. احساس كردم حالا ابم ميياد. بلافاصله تلمبه زدن رو متوقف كردم و روش دراز كشيدم دستم رو بردم به طرف سينه هاش و شروع به مالوندن اونا كردم. صداي اخ وناله هاي ما به سكوت تبديل شد والهام با صدايي كه شهوت توش موج مي زد گفت. زود باش ادامه بده ميخواهم ابمتو بريزي اون تو. گفتم نكنه مي خواهي حامله بشي گفت. قرص ضدبارداري مصرف ميكنم. زود باش ادامه بده. گفتم ولي من مي خواهم قبل از اينكه براي بار دوم ابم بياد (اخه يه سري كه كسشو ميخوردم ابم اومده بود)ابمو بريزم توي كونت. كيرمو در اوردم. و به روي شكم خوابوندمش. كون پهنشو مالوندم وبا كف دست چند تا ضربه شلاقي به كونش زدم. شالاپ شولوپ. اون گفت اخخخخخ دردم مي گيره يواش. لمبرهاي كونش رو كنار زدم. كونش يه سوراخ كوچولو و ريز داشت. تف به سوراخ كونش ماليدم وكلاهك كيرمو گذاشتم لبش كه فشار بدم تو كه يكدفعه خودشو سفت گرفت. گفتم چرا خودتو سفت مي كني اين كه امپول نيست. هر 2 تامون خندمون گرفت و زديم زير خنده. گفت تو رو خدا من از كون ميترسم خيلي درد داره. من حتي به حامد هم از كون ندادم كه كيرش از تو نازكتره. گفتم همچين ميكنم كه دردت نگيره. قبول نمي كرد گفتم امتحانش ضرر نداره يكم ميكنم اگه درد داشت درش مييارم. قبول كرد من يكم كرم از تو يخچال برداشتم. ماليدم در سوراخش . بعد سر كلاهك كيرم رو كردم توش جيغ زد وگفت مي سوزه درش بيار. گفتم اولشه. حالا خوب ميشه . بعد لوله كيرم رو هل دادم تو كونش . خيلي تنگ بود. الهام جيغ زدنش شروع شد.
درش بيار. سوختم. خيلي درد داره. اما به من خيلي حال ميداد و يكدفعه كارو تموم كردم وتا ته كردم تو كونش. الهام يه جيغ بلند از شدت درد و شهوت كشيد. اااااااخخخخخخ اوييييييييي وايييييي پ پ پاره شدم. م م مي مي ميسوزه. . من يكم صبر كردم سوزشش كه تموم شد اروم اروم تلمبه زدم . لمبرهاي كونش مثل موج دريا موج بر ميداشت ومن تا ته مي كردم تو اون سوراخ ريز. اطراف كيرم كه روي كونش ماليده ميشد خيلي حال ميداد. اونم چون كونش تنگ بود خيلي جيغ مي زد و اين كارش منو بيشتر حشري مي كرد. يه لحظه ديدم ابم ميخواهد از تو كيرم فوران كنه ويزنه بيرون. گفتم ابم داره مي ياد خاليش كنم تو كونت. گفت نه بريزش تو كسم كيرم كشيدم از تو كونش بيرون . بلافاصله محكم كيرمو تو كس زن دايي جازدم كه يه جيغ كشيد چند تا تلمبه زدم بعد كيرمو از توكسش كشيدم بيرون و دوباره كردم تو كسش. بار سوم كه كردم تو كسش ابم باشدت تو كس الهام پاشيد و من والهام يه جيغ بلند كشيديم. و الهام گفت اخ چقدر داغ بود سوختم. و بعد روي هم ولو شديم.


===
نويسنده: اميد
ماجراي آمپول زدن زن دايي - 2



ادامه:
صبر كردم خوابش ببره شايد بتونم كمي لمسش كنم . من كه خواب به چشمام نمي يومد. يك ساعتي كير خودم رو گرفته بودم وداشتم از شق درد مي مردم كه مطمعن شدم خوابش برده. چون تابستون بود هيچي رو خودمون ننداخته بوديم كه يه دفعه زندايي جا به جا شد و به پهلو خوابيد. با اين كارش كون بزرگش به طرف من بود . ديگه صبرم تموم شد و دستم رو بردم به طرف كونش و گذاشتم روي كونش. وايييييييييي چقدر نرم بود مثل پنبه. جرآتم بيشتر شد و دستم را روي كونش مي ماليدم. تا حالا كون هيچ زني رو حس نكرده بودم. خيلي نرم بود. يه لحظه زن دايي جا به جا شد و منم يه لحظه شوكه شدم و فكر كردم زن دايي فهميده. با حركت سريع الهام هيچ كاري نتونستم بكنم كه ديدم الهام به روي كمر خوابيد و دست من رفت زير كون الهام. عرق سردي رو پيشوني نقش بسته بود هم از ترس هم به خاطر شهوت زياد. فهميدم هنور خواب بوده . نفس راحتي كشيدم و خيالم راحت شد. دستم زير كون الهام مونده بود. چه كون نرمي بود. دعا كردم ديگه صبح نشه سنگيني هيكل و مخصوصا كون نرمش روي يك دستم افتاده بود و من نمي تونستم دستم را از زير كون گرم ونرم و داغ اون بيرون بكشم. اخه احتمال بيدار شدنش وجود داشت. من كه حسابي حشري بودم اون يكي دستم را بردم به طرف پستوناش و دستم را گذاشتم روي يكي از اونا. خيلي اهسته اين كا ر رو كردم. شروع كردم به كشوندن دستم روي اون سينه هاي بلورين كه مثل دمبه نرم بودند. مي خواستم اونا رو محكم فشار بدم تا بتونم حسابي تو دستم حرارت و نرميش رو حس كنم اما نمي شد. با هزار زحمت دستم رو از زير كونش بيرون كشيدم. و با دستام كسش روهم از روي شلوار احساس كردم. ديگه مي خواستم برش گردونم به روي شكمش و بيفتم روي اون كون نرمش و كيرم رو از روي همون شلوار به طرف سوراخ كونش فشار بدم. يا حتي چند باري ميخواستم اهسته اهسته دگمه هاي پيراهنش رو باز كنم و سوتينش رو در بيارم و اون ممه هاي خوشكل رو ببينم. حتي يكي از دگمه هاي پيراهنش رو با هزار زحمت و بد بختي باز كردم اما از ادامه كار منصرف شدم چون واسه باز كردن همون دگمه جونم بالا اومد. خيلي بايد احتياط مي كردم. تا اينكه 2بار خودم رو خيس كردم و حسابي اعصابم خرد شده بودوبالاخره بي حال شدم وخوابم برد وقتي چشمامو باز كردم ديدم زن دايي نيست نگاه كردم ديدم ساعت 11 ظهره و من خواب موندم. اخه ديشب تا نزديك هاي صبح به الهام ور ميرفتم. الهام تو اشپز خونه بود وقتي ديد از خواب بيدار شدم گفت به به صبح به خير. ميگم نكنه تو كمبود خواب داري و خنديد. البته به شوخي اين حرف ها رو به من مي زد اخه خيلي زن خوش اخلاق و خوش خنده اي بود. شب اول تموم شد و من يه فرصت رو از دست دادم. چند شب ديگه وضع به همين منوال گذشت ومن روز به روز حشري تر مي شدم. تا اينكه يه روز بعد از ظهر كه از كوچه اومدم خونه ديدم زن دايي با مامانم خونه ما هستند و دارو و قرص وشربت تو دست زن دايي . البته به اضافه 3 تا امپول. من گفتم خدا بد نده چي شده زن دايي. گفت چيزي نيست يه سرماخوردگي ساده. مامانم پريد تو حرفش و گفت اره جون خودت نمي دونستي چقدر تب داشتي . اگه من نبرده بودمت دكتر كه حالا وضعت بد تر بود. اخه چرا تو دكتر نمي ري زن هر كارت هم كردم كه امپولت رو بزني نزدي. من پريدم توي حرفاي مامان وگفتم زن دايي شما كه تا ديشب سر حال بوديد. گفت اره خب. اما ظهر رفتم حمام بعد يه سري از كاراي خونه رو كردم خيس عرق شدم و رفتم جلوي پنكه فكر كنم علتش اينه. من گفتم خب چرا امپولت رو نزدي خداي نكرده حالت بدتر ميشه.
مامانم گفت: اخيش بچه كوچولو از امپول مي ترسه . تازه مي خواست دكترم نره من بردمش.
زندايي: حالا بايد نقطه ضعف منو جلوي اميد بگي. خواب چه كار كنم من از بچگي از امپول مي ترسيدم. وقتي امپول مي زنم تا چند روز بايد كله كله راه برم. اين دكترها هم نمي تونند يه امپول بزنند.
(من تو دلم گفتم بده من بزنم همچين ميزنم هيچي نفهمي)من كه خودم ديگه يه امپول زن حرفه اي بودم خودمو جلو انداختم و به زن دايي گفتم . اشكال از خودته. حتما خودت رو سفت مي گيري بايد خودت رو شل بگيري(يه لحظه ديدم جلوي مامانم و زن دايي عجب حرفي زدم اين به خاطر شهوتم بود كه شبها با ماليدن زن دايي زياد شده بود اين حرفو كه زدم يكم سرخ شدم و خجالت كشيدم و رفتم تو اون اتاق)
مامانم به الهام گفت: اخه اميد امپول زدنو بلده.
الهام: نمي دونستم
اون روزي كه امپول زدن رو ياد گرفتم گفتم بالاخره شايد يه روزي برسه و بتونم چند تا از دختر هاي فاميل را امپول بزنم. اما تا اون روز فقط تونسته بودم به عمو –دايي و يه چند تا پسر هاي فاميل امپول بزنم . اونا هم كه يه كون پشمالو و سياه داشتند. شب رفتم تا پيش زن دايي بخوابم. وقتي رفتم خونشون ديدم حالش خوب نيست و رنگش زرد شده. گفتم چيه. گفت حالم بده.
اميد: قرصاتو خوردي
اره اما فايده نداشته
امپولت رو زدي يا اينكه ترسيدي بزني
نه نزدم . اگه مي خواستم خوب بشم همين قرص ها اثر كرده بود.
اما دكتر علكي امپول ننوشته . اگه بزني حتما خوب مي شي. براي اينكه بترسونمش گفتم. اگه نزني حالت بد تر مي شه و به جاي 3 تا امپول بايد 6 -7 تا امپول بزني
الهام: حالا كه شب هست و مطب دكتر بسته. فردا ميزنم.
اميد: تا فردا خيلي دير ميشه. الان بايد 2 تاشو زده باشي
الهام: چاره اي نيست
اميد: با خودم گفتم الان بهترين فرصته و با پررويي كامل گفتم: من ميتونم بزنم . اين جوري حالت بدتر ميشه.
الهام: نه ممنون تا فردا صبر ميكنم.
با خودم گفتم حتما از من خجالت مي كشه
حدود يك ساعت گذشت و حالش خيلي بد شد تا اينكه خودش گفت اميد حالم خيلي بده. گفتم من كه گفتم بايد امپول بزني.
الهام: تو مي توني بزني
اميد: اره
الهام: تو رو خدا من از امپول مي ترسم. مي توني يواش بزني. يه موقع دردم نگيره من خيلي ميترسم.
اميد: اره زن دايي من ديگه ماهرم. همچين بزنم كه خودت نفهمي.
الهام: مثل اينكه مجبورم. امپول و سرنگ توي اون اتاقه. برو بيارش.
اميد: خودتو اماده كن. روي تخت دراز بكش تا من بيام
منو بگي از اين كه تا چند ثانيه ديگه كون زن دايي رو ميبينم دل تو دلم نبود وحسابي حول كرده بودم. يادمه وقتي امپول را اماده مي كردم دستم مي لرزيد. امپول رو اماده كردم و رفتم به طرف الهام تو اون يكي اتاق. ديدم رو همون تختي كه شبها با هم مي خوابيم دراز كشيده به روي شكمش. حالا ديگه اتاق هم تاريك نبود و من مي تونستم الهام رو ببينم در حالي كه دراز كشيده بود كونش رو ميديدم كه حسابي گرد و قلمبه شده و تو دامنش خودنمايي ميكنه و اين كير من بود كه به كون الهام سلام ميرسوند. الهام پاهاشو يكم از هم باز كره بودو صورتش روي تخت بود و اصلا به من نگاه نمي كرد به خاطر اينكه روش نميشد. گفتم: زن دايي اماده اي . گفت اره بعد يكم سرشو تكون داد و نگاش افتاد به امپول. خيلي از امپول مي ترسيد. گفت تو رو خدا اميد جون يواش بزن. اولين بار بود كه ميگفت اميد جون. نفهميدم اين جونش ديگه واسه چي بود. گفتم چشـــــــــم. سرش رو برگردوند. حالا من بودم با يه كون قلمبه. دامنش رو گرفتم واروم اروم كشيم پايين. زيرش يه شلوار صورتي كشي تگ و چسبون پوشيده بود. هر چي مي يومدم پايين تر كونش بيشترپيدا مي شدتا اينكه دامنشو كشيدم پايين تا زير كونش و يدفعه هولوپي كونش افتاد بيرون. واي. عجب كون پهني داشت. نمي دونم چي خورده بود كه باسنش اينقدر رشد كرده بود. شلوارش محكم به كونش چسبيده بود. عجب باسني. دستم رو بردم به طرف شلوارش و يكمي كشيدم پايين البته با زحمت. نمي دونم چه جوري شلواربه اين تنگي رفته بود تو كونش و پاره نشده بود. البته نمي شد شلوارشو تا ته كشيد پايين. اما من تا وسط هاي لمبرهاي كونش شلوارشو كشيدم پايين. يه شورت تنك سفيدرنگ پاش بود با خط هاي مشكي كمرنگ. پيراهنش كمي مزاحم بود بنابراين يكم پيراهنشو زدم بالا طوري كه يه كمي كمرش پيدا شد . چقدر سفيد بود. حالا نوبت شرتش بود . شرتش رو اهسته يكمي كشيدم پايين واي چي ميديدم. يه كون سفيد و نرم به طوري كه وقتي شرت تنگش رو مي كشيدم بيرون لمبر هاي كونش تكون مي خورد. يكم كونشو داد بالا تا شرتش راحت تر بيرون بياد. واي خداي من يه لحظه كونش قلمبه شد . من نمي تونستم واسه يه سوزن زدن شرتش را كامل از پاش در بيارم و تنها يكي از باسن هاش واسه اين كار كافي بودواسه همين يه طرف شرتشو پايين تر كشيدم . حالا يه باسن هاشو تا نصفه هاش كامل ميديدم و درز بين 2 باسنش از بالاي شرت تا حدودي پيدا بود. واي چه كوني بود . سوزن رو گذاشتم رو باسنش بلافاصله پاهاشو چسبوند به هم و خودشو سفت كرد با اين كارش كونش يكم اومد بالا. يكم كه نوك سوزن رو توپوست كونش فشار دادم گفت اييييييييي و با صداي نازكي گفت اميدجون يواش. گفتم زندايي خودتو شل كن كه درد نگيره . اين كارو كرد و من هم كارم تموم شد. سوزنوكشيدم بيرون و گفتم تموم شد . الهام همون جوري كه دراز كشيده بودگفت : تموم شد. گفتم اره درد داشت. گفت خيلي خوب زدي اصلا نفهميدم. پنبه رو الكل زدم و گذاشتم روي محلي كه سوزن زده بودم و يكم هم از فرصت استفاده كردم و با انگشام ماليدم روي لمبري كونش واي چه نرم وگرم بود . خيلي با حال بود. گفتم پنبه رو يكم اينجا نگه دار و بعد بلند شو. خودم يه نگاه ديگه به كون نيمه برهنه الهام انداختم و رفتم از اتاق بيرون البته با شدت به طرف دستشويي حمله كردم. زن دايي وقتي اومد بيرون از من تشكر كرد و گفت اگه اون روزي كه بچه بودم وبراي اولين بار امپول زدم اون خانم خوب امپول زده بود ديگه نمي ترسيدم. حالا زحمت اون 2 تا ديگه رو هم به خودت محول ميكنم. منم با كمال ميل قبول كردم. اون شب كه پيش زن دايي خوابيدم ديگه از اين كه با هزار ترس و لرز كون زن دايي رو بمالم منصرف شده بودم و با خودم يه فكر شيطنت اميزبه سرم زد واون اين بود كه فردا شب حتما زن دايي را بكنم. ديگه با ديدن اون كون فقط دست زدن بهش از روي شلوار لطفي نداشت و تصميم گرفتم حالا كه خونه خالي شده ويك هفته بيشتر پيش زن دايي نيستم شب بعد حتما ترتيبش رو بدم. تا اين كه فردا شب رسيد.
ادامه دارد...